شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

والتر بنیامین : خیابان یک طرفه

کلمات کلیدی :

 

اتاق رئیس، مملو از اسلحه است. آن تجمّل ظاهری که واردشوندگان را در اوّلین نگاه مقهور می‌کند، در حقیقت، همین انبار مخفیِ ‏اسلحه است. تلفنِ روی میز یکی در میان زنگ می‌زند. حرف شما را در ‏مهم‌ترین لحظه قطع می‌کند و زمان مناسبی در اختیار طرف مقابل می‌گذارد تا پاسخی تدارک ببیند. در این فاصله، قسمت‌های گفتگوی تلفنی ‏نشان می‌دهد در این‌جا به چه کارهای زیادی و مهم‌تری از موضوع کار شما ‏رسیدگی می‌شود. شما این را با خود می‌اندیشید و یواش یواش از موضع ‏خود عقب‌نشینی می‌کنید. کنجکاو می‌شوید آنها درباره‌ی چه کسی حرف می‌زنند، و با ترس می‌شنوید که طرف صحبت‌تان فردا عازم برزیل است؛ چیزی نمی‌گذرد که چنان با شرکت، احساس یگانگی ‏می‌کنید که وقتی راجع به میگرنش حرف می‌زند، از نگرانیِ این که ممکن ‏است سردردش در کارش خللی وارد کند؛ ناراحت می‌شوید.


منشی وارد می‌شود: یا احضار شده، یا ‏سرزده آمده است. خیلی خوشگل است؛ و چه کارفرما در مقابل جدابیت ‏خانم تاکنون مقاومت کرده باشد، چه قبلاً موضع خودش را به عنوان یک تحسین‌کننده ابراز داشته باشد، شما او را چندین بار برانداز می‌کنید؛ و زن ‏می‌داند چگونه از همین، به نفع خود در مقابل رئیس استفاده کند. پرسنل ‏شرکت مدام در حرکت‌اند و فیش‌دان‌هایی را درست می‌کنند که شما می‌دانید در میان آنها تحت سرفصل‌های خاصی وارد شده‌اید. خسته ‏می‌شوید. آن دیگری با لامپی که پشت سرش است، این را با خشنودیِ ‏خاطر از چهره‌ی خیره و فورانی‌تان حدس می‌زند. مبل نیز تاثیر خود را نشان می‌دهد؛ طوری روی این صندلی به عقب لم داده‌اید که انگار در مطب دندانپزشکی باشید و دست آخر می‌پذیرید که این روالِ ناراحت کننده، باید شکل اصولیِ کارها باشد. دیر یا زود، نوبت پرداختِ قبضِ این معامله هم فرا خواهد رسید.