شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

روزی که جهان تا صبح نخوابید

کلمات کلیدی :

 

شنیدی بعضی ها می گویند خسته شدم، هزار و یک گله و شکایت از زندگی دارند. یک داستان ساده چقدر می تواند در درمان و یا نگرش درونی ما موثر باشد، تا چه اندازه به ما هدف می دهد. یا بیان حقیقت ی از یک ماجرا مثلا مسابقات المپیک دوی ماراتن در شهر مکزیکوسیتی، تا چه اندازه می تواند به ما کمک کند.  دویدن کیلومترها مسافت با گامهایی منظم، افسانه نیست، حقیقتی است به ثبت رسیده.


استادیوم مملو از تماشاچی است. دونده ها تلاش میکردند تا زودتر به خط پایان برسند و بالاخره دونده شماره 1 نوار خط پایان را پاره کرد. مردم سراپا تشویق و اسامی و زمان های به دست آمده از بلندگوها اعلام شد. نفر اول با زمان دو ساعت و… در همین حال دوندگان دیگر هم از راه رسیدند. در طول مسابقه دوربین ها بارها نفراتی را نشان داد که دویدند، در ضمن تعدادی هم از ادامه مسابقه منصرف شدند و از مسیر مسابقه بیرون آمدند. جمعیت آرام آرام استادیوم را ترک میکنند.

اما هنوز یک دونده دیگر باقی مانده است! همه سر جای خود بر میگردند و انتظار رسیدن نفر آخر را میکشند. دوربین های شماره پیراهن  و تصویر او را مخابره میکنند. اسم او جان استفان آکواری است، سیاه پوست تانزانیایی، برایش مشکلی پیش آمده، لنگ میزند و پایش بانداژ شده است، ۲۰ کیلومتر تا خط پایان فاصله دارد. نفس نفس میزند، احساس درد در چهره اش نمایان است، لنگ لنگان و آرام می آید ولی دست بردار نیست.

چند لحظه مکث کرد، دوباره راه افتاد. چند نفر دور او را می گیرند تا او را از ادامه منصرف کنند ولی جان با دست آنها را کنار می زند و به راه خود ادامه میدهد. داوران طبق مقررات حق ندارند قبل از عبور نفر آخر از خط پایان، محل مسابقه را ترک کنند. جمعیت هم همان طور منتظر است.

جان هنوز مسیر مسابقه را ترک نکرده با جدیت مسیر را ادامه میدهد. خبرنگاران بخش های مختلف، وارد استادیوم شده اند، جمعیت هم به جای اینکه کم شود زیادتر میشود! جان استفان با دست های گره کرده و دندان های به هم فشرده و لنگ لنگان، اما استوار، همچنان به حرکت خود به سوی خط پایان ادامه میدهد او هنوز چند کیلومتری با خط پایان فاصله دارد آیا او میتواند مسیر را به پایان برساند؟ خورشید در مکزیکوسیتی غروب میکند و هوا تاریک می شود.

بعد از گذشت مدتی طولانی، آخرین شرکت کننده به استادیوم نزدیک میشود، با ورود او به استادیوم جمعیت از جا برمیخیزد چند نفر در گوشه ای از استادیوم شروع به تشویق میکنند و بعد از آن نقطه موجی از کف زدن حرکت میکند و تمام استادیوم را فرا می گیرد، نمیدانید چه غوغایی برپا شده است. او نفس زنان می ایستد، خم میشود، دستش را روی ساق پاهایش میگذارد، پلک هایش را فشار می دهد، نفس میگیرد، دوباره با سرعت بیشتری شروع به حرکت میکند.

شدت کف زدن جمعیت لحظه به لحظه بیشتر میشود خبرنگاران در خط پایان تجمع کرده اند وقتی نفرات اول از خط پایان گذشتند استادیوم اینقدر شور و هیجان نداشت. نزدیک و نزدیکتر میشود، از خط پایان میگذرد، خبرنگاران، به سوی او هجوم میبرند نور فلاش های عکاسان و تماشاچیان استادیوم را روشن کرده است انگار نه انگار که دیگر شب شده است. مربیان حوله ای بر دوشش می اندازند او که دیگر توان ایستادن ندارد، می افتد. آن شب مکزیکوسیتی، شاید تمام جهان از شوق حماسه ی جان، تا صبح نخوابید.

فردای مسابقه مشخص شد که جان از همان شروع مسابقه به زمین خورده و به شدت آسیب دیده است.در پاسخگویی به سوال خبرنگاری فقط گفت: برای شما قابل درک نیست! و بعد در برابر اصرار خبرنگار ادامه داد: مردم کشورم مرا ۵۰۰۰ مایل تا مکزیکوسیتی نفرستاده اند که فقط مسابقه را شروع کنم، مرا فرستاده اند که آن را به پایان برسانم.

نتیجه اخلاقی: جهانیان از او درس بزرگی آموختند و آن اصالت حرکت، مستقل از نتیجه است. او حتی یک لحظه هم به این فکر نکرد که نفر آخر است. برای پیشگیری از تحمل نگاه تحقیرآمیز دیگران (به خاطر آخر بودن) میدان را خالی نکرد. تصمیم گرفته بود که این مسیر را طی کند، اصالت تصمیم او و استقامت در اجرای تصمیم باعث شد تا جهانیان به ارزش جدیدی توجه کنند، ارزشی که احترامی تحسین برانگیز به دنبال داشت.