شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

قایم باشک !

کلمات کلیدی :

 

 

 

رییس شرکت به دلیل مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترها مجبور شد با منزل ما تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل را گرفت. آرشان کوچولو به تلفن جواب داد و گفت: سلام. رییس پرسید: بابا خونس؟ صدای کوچک 5 ساله گفت: بله. رییس پرسید: می تونم با او صحبت کنم؟ اون خیلی آهسته گفت: نه! رییس که خیلی متعجب شده بود و می خواست هر چه سریع تر با من یا همسرم صحبت کنه، گفت: مامانت اونجاست؟ آرشان گفت: بله. رییس پرسید: می تونم با اون صحبت کنم؟ دوباره صدای کوچک آرشان گفت: نه! رییس به امید این که شخص دیگری در آنجا باشد که او بتواند حداقل یک پیغام بگذارد پرسید:  آیا کس دیگری آنجا هست؟ آرشان زمزمه کنان پاسخ داد: بله، آقا پلیسه!


رییس که گیج و حیران مانده بود که پلیسی در منزل ما چه می کند، پرسید: می تونم با پلیس صحبت کنم؟ آرشان خیلی آهسته پاسخ داد: نه، اون مشغوله؟ رییس پرسید: مشغول چه کاری؟ آرشان همون طور آهسته باز جواب داد: مشغول صحبت با مامان و بابا و آقای آتش نشان. رییس که نگران شده بود و حتی نگرانی اش با شنیدن صدای هلی کوپتری از آن طرف گوشی به دلشوره تبدیل شده بود پرسید: این چه صداییه؟

صدای ظریف و آهسته آرشان: یه هلی کوپتر. رییس بسیار آشفته و نگران پرسید: اونجا چه خبره؟! آرشان با همان صدای بسیار آهسته که حالا ترس آمیخته به احترام در آن موج می زد: گروه جست و جو همین الان از هلی کوپتر پیاده شدن. رییس که زنگ خطر در گوشش به صدا درآمده بود، نگران و حتی کمی لرزان پرسید: اونها دنبال چی می گردن؟! آرشان همچنان با صدایی بسیار آهسته و نجواکنان با خنده ریزی پاسخ داد: من!