شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

چرا آن یک نفر من نباشم

کلمات کلیدی :

 

در غروب زمستانی شیوانا از جاده و رودخانه خارج دهکده به سمت روستا حرکت کرد. در کنار جاده مردی را دید که زخمی روی زمین افتاده و کنار او، چند نفر درحال تماشا و نظاره ایستاده اند. شیوانا به جمعیت نزدیک شد و پرسید: چرا به این مرد کمک نمی کنید؟! جمعیت گفتند: طبق دستور امپراتور هر شخصی فرد زخمی را به درمانگاه ببرد مورد بازپرسی قرار می گیرد. چرا دردسر را به جان بخریم. بگذار یک نفر دیگر این کار را انجام دهد. چرا ما آن شخص باشیم؟!


شیوانا هیچ نگفت و بلافاصله لباسش را کند و دور مرد زخمی پیچید و او را به دوش خود افکند و پای پیاده به سرعت او را به درمانگاه رساند. اما مرد زخمی جان سالم به در نبرد و ساعتی بعد جان داد. شیوانا غمگین و افسرده کنار درمانگاه نشسته بود که مامورین امپراتور سر رسیدند و او را به جرم قتل مرد زخمی به زندان بردند. شیوانا یک ماه در زندان بود تا اینکه مشخص شد بی گناه است و به دستور امپراتور از زندان آزاد شد. روز بعد از آزادی، مجددا شیوانا در جاده یک زخمی دیگری را دید.

بلافاصله بدون اینکه لحظه ای درنگ کند دوباره لباس خود را کند و دور مرد زخمی انداخت و او را کول کرد تا به درمانگاه ببرد. جمعیتی از تماشاچیان به دنبال او به راه افتادند و هر کدام زخم زبانی نثار او کردند. یکی از شاگردان شیوانا از او پرسید: چرا با وجودی که هنوز دیروز از زندان زخمی قبل خلاص شده اید دوباره جان خود را به خطر می اندازید؟! شیوانا تبسمی کرد و پاسخ داد: خیلی ساده است. چون احساس می کنم این کار درست است و یک نفر باید چنین کاری را انجام دهد. چرا من آن یک نفر نباشم؟!