شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

مجازاتی مشابه!

کلمات کلیدی :

 

مرد جوان هاج و واج به شیوانا خیره شد و دیگر هیچ نگفت. در این هنگام ارباب ده همراه جمعی از مزدورانش کنار چشمه آمدند و خواستند به جوان آسیب برسانند که شیوانا و شاگردانش نگذاشتند. ارباب ثروتمند ده عصبانی و خشمگین به شیوانا و همراهان گفتند که حق استراحت کنار چشمه را ندارند و باید شب نشده سریعا از دهکده بیرون بروند. شیوانا با تعجب دلیل خواست و آن مرد گفت: تمام ساکنان این دهکده رعیت و مزد بگیر هستند و تمام این زمین ها هم متعلق به من است، چون  مالک این دیار من هستم پس این حق را به خود می دهم که شما را محکوم کنم از اینجا بروید، دیگر حق ندارید پایتان را در این دهکده بگذارید.


شیوانا با خنده از جا برخاست و مقابل ارباب دهکده ایستاد. گفت: من هم تو و همراهانت را محکوم می کنم تا آخر عمر همین جا بمانید و نگهبان خاک و اموالتان در این دهکده باشید، حق ندارید از این دهکده خارج شوید و پایتان را از آن بیرون بگذارید. سپس بدون هیچ مقاومتی و به آرامی وسایلش را برداشت و به راه افتاد. شاگردان هم پشت سر او حرکت کردند. آن مرد جوان زخمی هم به دنبال شیوانا و شاگردان به راه افتاد و خود را به شیوانا رساند و گفت: این چه حرکتی بود انجام دادید؟ چرا زود تسلیم شدید؟ و شب هنگام خود را آواره ساختید؟ شما ترسو هستید و فقط چون او از شما قوی تر بود توانست به راحتی شما را بیرون کند و شما به راحتی آنرا پذیرفتید. غیر از این است؟!

شیوانا با لبخند گفت: برعکس، این من بودم که او را از جایی که هر لحظه هستم بیرون کردم و این او بود که با تعجب و حیرت این مجازات را پذیرفت. چرا همیشه اصرار داری تیر مجازات را به سمت خود ببینی؟ به این بیندیش که در دل هر مجازاتی یک رهایی بزرگ نهفته است. چه ضرورتی داشت با این ارباب خودخواه و همراهان بی رحمش درگیر شویم؟ این ارباب فقط در دهکده خودش قدرت دارد. خوب پس او را به اقامت در دهکده اش محکوم کن و آزادی خود را در جایی بدون او جست و جو کن.

مرد جوان به سمت یکی از شاگرادان شیوانا رفت و با تمسخر گفت: دیدید استادتان چه کرد؟ او تسلیم شد؟ آن شاگرد با تعجب سرش را به علامت نفی تکان داد و گفت: اصلا چینن نبود، او ارباب شما را مجازات کرد و ما را از بلا رهانید. من تسلیم نمی بینم! مرد جوان با آزردگی گفت: اما من موضوع را برعکس به این شکل می بینم که همراه شما هستم، چون محکوم به اخراج شده ام.

شیوانا دستی بر شانه مرد جوان زد و گفت: با این گونه نگاه کردن به دنیا، فقط به ارباب قدرت بیشتری می دهی و خویشتن را حقیر تر می بینی، در حقیقت این همان چیزی است که ارباب آرزو دارد اتفاق بیفتد. اگر مثل ما فکر کنی خود را قوی تر و آزادتر می بینی و ارباب را به صورت مرد محکومی می بینی که پایش به چند هکتار زمین زنجیر شده است. اولی را انتخاب کنی حتی الآن که آزاد هستی و فرسنگ ها از دهکده دوریم باز رعیت ارباب هستی، اما اگر دومی را برگزینی آزادی و آرامش و اطمینان را صاحب می شوی و حتی گه گاه دلت هم برای ارباب و بقیه می سوزد که چگونه زندانی قفس خودشان هستند. انتخاب با خود توست.