شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

ریچارد دیوید باخ : جاناتان مرغ دریایی

کلمات کلیدی :

 

جاناتان مرغ دریایی، پرواز را بارها و بارها تکرار می کند. لحظه به لحظه سرعت می گیرد. بیشتر و پیش تر. دیری نمی گذرد که از طرف کهنسالان گروه طرد و به جرم زیر پا نهادن حیثیت و سنت خانواده مرغان، مطرود می شود. او به راهنمایی 2 مرغ به آسمان پرواز می کند، جایی مانند بهشت، آنجا زیر نظر مربی خود سالیوان آموزش هایی در زمینه ی پرواز را تجربه می کند. مرغ سالخورده ای به نام جیانک که او را به مرحله ی جدیدی از دانسته ها مانند اندیشیدن، کمال و حقیقت رهنمود می کند. 


جیانگ به جاناتان می آموزد، بهشت؛ یعنی کامل شدن. تو بهشت را زمانی لمس خواهی کرد که به سرعت کامل دست یابی. او در سایه تعلیمات روز به روز پیشرفت می کند، اما پس از مدتی جیانگ آنجا را ترک می کند. جاناتان عزم برگشتن به سوی زمین و دیدار مرغان را در سر می پروراند؛ اما با ممانعت سالیوان روبه رو می شود. جاناتان، یک مربی به دنیا آمده است. روش او برای نشان دادن عشق این بود که بخشی از حقیقتی را که خود دیده بود به مرغی دیگر ببخشد که در جستجوی دیدن است. پس از مدتی جاناتان مربی خود را متقاعد می کند که برای تعلیم مرغان طرد شده از گروه، به سوی آنان برگردد، به زمین بر می گردد و به آموزش مرغان طرد شده می پردازد.

فلچرلیند مرغی است که زیر نظر جاناتان آموزش می بیند. پس از مدتی با 7 تن از شاگردان برای علنی کردن دعوت پرواز؛ به سوی فوج مرغان باز می گردد و تعدادی را با خود هم داستان می کند. مدتی می گذرد، جاناتان، فلچرلیند را به رهبری مرغان بر می گریزند: تو باید تمرین کنی و مرغان دریایی را درک کنی . خوبی های هر یک از آنان را ببینی، کمک کنی که آنها نیز این خوبی ها را در خود ببینند. منظور من از عشق، همین است، سرورانگیز است وقتی که به آن برسی. با بینشی درست نه افسانه بافی از باشدها ی پوشالی.

برای آموزش مرغان، دیگران و فلچر را ترک می گوید و در جواب فلچر که به او گفته است: من و رهبری؛ این تویی که مربی هستی، نمی توانی اینجا را ترک کنی. می گوید: نمی توانم. آیا فکر نمی کنی، فوجهای دیگری هم وجود داشته باشند؛ فلچرهای دیگری که به مربی نیاز داشته باشند، به سوی روشنایی (دانای کل) هدایتشان کنیم. هیچ یک از اینان ادعایی بر دیگری ندارند؛ بلکه به یادآوری آموزه هایی می پردازند که خود به آن دست یافته اند. من افتخار نمی خواهم، فقط می خواهم آنچه را یافته ام با آنان در میان بگذارم و افق های آینده را که به همه ی ما تعلق دارد به آنان نشان دهم.