شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

مارگریت دوراس : درد

کلمات کلیدی :

 

این روزنگاری ها که 2 دفتر بود، در کشو میز آبی رنگ خانه ام، در نوفل لوشاتو آنها را باز یافتم. هیچ یادم نیست چه وقت اینها را نوشته ام. ولی می دانم که چنین کاری را کرده ام، نویسنده ی اینها من بوده ام، خط خودم را می شناسم و به جزئیات آنچه شرح داده ام واقفم. مکان وقایع، ایستگاه راه آهن، مسیر و مسافت ها یادم هست، ولی خودم را در حال نوشتن این روزنگاری ها اصلاً به یاد نمی آورم؛ کی نوشته ام، در چه سالی و چه ساعتی از روز و در کدام خانه؟


نمی دانم. معلوم نیست چطور توانسته ام چیزی را بنویسم که هنوز هم نمی دانم چه عنوانی برای آن انتخاب کنم. بازخوانیش هم هراسانم می کند. اصلاً چطور توانسته ام این نوشته ها را سالها در آن خانۀ حومۀ شهر که مرتب دستخوش سیلاب های زمستانی است به فراموشی بسپارم. رمانِ درد یکی از چیزهایی است که در زندگیم اهمیتی بسیار دارد، و عنوانی چون "نوشته" فراخور آن نیست. خود را در برابر صفحاتی یافتم حاوی خطوطی منظم و کلماتی ریز که عجیب آرام بودند و عجیب بی قاعده. پریشانی اندیشه و احساس چنان بود که جرات کلنجار رفتن با آن را از من سلب می کرد؛ در همین خصوص است که خود را شرمنده ادبیات می دانم.