شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

زاویه ی نگاه زیبای کودکان

کلمات کلیدی :

 

روزی از روزها پدر ثروتمندی، فرزند خود را به مناطق روستایی برد تا او دریابد مردم تنگدست چگونه زندگی می‌کنند. آنان دو روز و دو شب را در مزرعه ی خانواده‌ای بسیار فقیر سر کردند و سپس به سوی شهر بازگشتند. در راه پدر از فرزندش پرسید: خب به من بگو، سفر چگونه بود؟ آیا دیدی مردم فقیر چگونه زندگی می‌کنند؟


فرزند: خب بله. ما در خانه ی خود یک سگ داریم و آنان چهار سگ، ما استخری داریم که تا نیمه‌های باغمان طول دارد و آنان برکه‌ای دارند که پایانی ندارد. ما فانوس های باغ خود را از خارج وارد کرده‌ایم، اما فانوس های آنان ستارگان آسمان است. ایوان ما تا حیاط جلوی خانه‌ ادامه دارد، اما ایوان آنان تا افق گسترده است. ما قطعه زمینی کوچک داریم که در آن زندگی می‌کنیم، اما آنها کشتزارهایی دارند که انتهای آن دیده نمی‌شود. ما پیشخدمت هایی داریم که به ما خدمت می‌کنند، اما آنها خود به دیگران خدمت می‌کنند. ما غذای خود را خریداری می‌کنیم، اما آنها غذایشان را تولید می‌کنند. ما در اطراف ملک خود دیوارهایی داریم تا ما را محافظت کنند، اما آنان دوستانی دارند که از آنها محافظت می کنند. متشکرم پدر که نشان دادی ما چقدر فقیر هستیم!