شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

پائولو کوئیلو : وسوسه

کلمات کلیدی :

 

بیگانه‌ای به سراغ پدر روحانی رییس صومعه سکتا رفت و به او گفت: من می‌خواهم زندگی‌ام را بهتر کنم. اما نمی‌توانم جلوی افکار گناه‌آلودم را بگیرم.  پدر روحانی متوجه باد تندی شد که در بیرون می‌وزید و به بیگانه ‏گفت:  این‌جا خیلی گرم است. در این فکرم که آیا شما می‌توانید قدری از باد بیرون را بگیرید و به این‌جا بیاورید تا اتاق خنک شود. بیگانه گفت: این کار غیرممکن است.


پدر روحانی پاسخ داد: به همین ترتیب غیرممکن است که از فکر اموری که خدا از آن‌ها خوشش نمی‌آید اجتناب کنی. اما اگر بدانی چطور به وسوسه‌ها نه بگویی، هیچ آزاری به تو نمی‌رسانند.