شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

بترا پرومود : رمز و راز زندگی بهتر

کلمات کلیدی :

 

دو راهب در باران می‌رفتند. گل و لای زیر پایشان به اطراف پاشیده میشد. همان‌طور که آرام آرام  می‌گذشتند، دختر زیبایی را دیدند ‏که لباس فوق‌العاده زیبایی بر تن کرده بود و به علت وجود گل و لای نمی‌توانست از آنجا عبور کند. راهب مسن‌تر بدون این‌که کلامی بر زبان بیاورد آن زن را بلند کرد و از این طرف خیابان به آ‏ن طرف خیابان برد.  بقیه راه، راهب جوان‌تر ناراحت و عصبی بود و نتوانست تا پایان راه خودش را کنترل کند و به محض این‌که به مقصد رسیدند ...


گفت:  چطور توانستی؟ حتی تصورش هم دشوار است، که زنی را روی بازوهای خود حمل کنی! آن هم به آن زیبایی و جوانی؟ این عمل تو خلاف آموزش‌های ماست. بازتاب بسیار بدی دارد.  راهب مسن‌تر گفت: من او را آ‏ن طرف خیابان بردم اما شما هنوز او را در ذهنت داری؟