شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

یورگن بکر : قدیم‌ها همه چیز فرق می‌کرد

کلمات کلیدی :

 

قدیم‌ها همه چیز فرق می‌کرد. شهرها خیلی بزرگ‌تر و دهات هنوز دهات بودند. قدیم‌ها هنوز عدالتی بود و هر کس که نمی‌خواست بشنود، مجبور بود حس کند. آن وقت‌ها معلم‌های ما هنوز معلمِ پدرومادر ما هم بودند. یک‌شنبه‌ها لباس روز یک‌شنبه می‌پوشیدیم. کلیسا هنوز در ده بود. هنوز کنار راین، نگهبان بود. قدیم‌ها می‌دانستیم خدا با ماست.


قدیم‌ها هانس موف می‌آمد. هرکس را می‌گرفتیم، جایش روی تیرک شکنجه بود. تابستان‌ها تابستان درست و حسابی بود. تعطیلات همیشه تمام‌نشدنی به نظر می‌رسید. شیر هنوز سالم بود. می‌دانستیم به چه چیز باید تکیه کنیم. آن وقت‌ها مردم هنوز پیاده‌روی می‌کردند. هرکس که در رستوران می‌نشست، به زودی در کلینگل پوتس هم غذا می‌خورد. قدیم‌ها مردم هنوز پیاده راه می‌رفتند. آن وقت‌ها مردم از ساختمان‌هایشان نگهداری می‌کردند. آن وقت‌ها این جور چیزها نبود.

آن وقت‌ها هنوز دشمنانی داشتی که می‌توانستی توی سفیدی چشم‌شان نگاه کنی. هرجا می‌رفتی، همیشه یک همزبان پیدا می‌کردی. کسی که از چیزی اطلاع نداشت، ساکت می‌ماند و کسی هم که مطلقاً از چیزی خوشش نمی‌آمد، می‌توانست گورش را گم کند. قدیم‌ها هنوز هویج بود، چینی و سرخپوست بود. در حقیقت همه‌چیز خیلی آسان‌تر بود. آن وقت‌ها هرگز چنین چیزهایی پیش نمی‌آمد. آن وقت‌ها این‌همه چیز وجود نداشت. قدیم‌ها وقتی از قدیم‌ها حرف می‌زدی، مردم گوش می‌دادند!