شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

عرفان نظر آهاری : فرشته ای به نام مادر

کلمات کلیدی :

  

 

روزی خداوند فرشته ای را به زمین فرستاد که بال نداشت! فرشتگان دیگر گفتند: فرشته ای که بال نداشته باشد، فرشته نیست. خداوند گفت: به پایین و به آن مادر و کودک نگاه کنید. فرشتگان با حسرت و شرمندگی سر به زیر افکندند. وقتی نگاهم به دستان چروکیده مادر و چشمان مهربانش می افتد می فهمم که این فرشته زمینی تنها فرشته ای است که نیاز به بال ندارد.


فرشته به زمین آمد از دیدن آن همه فرشته بی بال تعجب کرد. او هر که را که میدید،به یاد می آورد. زیرا او را قبلا در بهشت دیده بود. اما نفهمید چرا این فرشته ها برای پس گرفتن بالهایشان به بهشت باز نمی گردند. روز ها گذشت با گذشت هر روز فرشته چیزی را از یاد میبرد. و روزی رسید که فرشته دیگر چیزی از آن گذشته دور زیبا به یاد نمیاورد، نه بالش را و نه قولش را. فراموش کرد .فرشته در زمین ماند. فرشته هرگز به بهشت برنگشت.

خدایا زمینت لرزید آسمانت آوار شد روی سر فرشته ها. فرشته هایی با پاهایی کوچک، فرشته هایی با دستهایی که بوی مشق شب میداد. فرشته هایی با موهای کوتاه فرفری لبخندهای نازک قیطانی. خدایا فرشته هایت خوابیده بودند زیر ملحفه های چیت گُل گُلی خواب میدیدند؛ خوابی که هیچ وقت تعبیر نخواهد شد. خدایا زمینت لرزید خواب فرشته ها تکه تکه شد. تُنگ آرزوهای کوچکشان شکست، بالهایشان زیر دیوار جا ماند قلبهایشان زیر خشتها خون شد. خدایا فرشته ها دیگر خانه ندارند، خانه شان ...