شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

گفته ها را نباید گفت!

کلمات کلیدی :

 

شب جدایی. پدر و مادری که تنها یک دختر داشتند، مدتی با یکدیگر صحبت کردند. دختر می شنید که پدر به مادر می گفت: اگر خانه را ترک کنی، همه چیز را برای دخترمان توضیح خواهم داد. چند روز از رفتن مادر سپری شد و دختر همچنان انتظار می کشید تا پدر علت جدایی آنان را توضیح دهد. اما پدر هیچ نگفت! دختر نمی دانست، بعضی مطالب نگفتنی است، گفته ها را نباید گفت!


او هر روز به مدرسه می رفت. از پدر نقاشی می آموخت و داستان های پدر را می شنید. دختر می دانست که این کارها را اصولا مادر انجام می دهد. اما در این خانه، پدر این مسئولیت را برعهده داشت. هرگاه که مادربزرگ دختر آهی می کشید و ابراز نگرانی می کرد، پدر با چشمان خود به مادربزرگ خیره می شد. یک هفته گذشت.

پدر پس از آنکه داستانی از کتاب حقیقت تعریف کرد، روانداز دختر را مرتب نمود و به او گفت: افسانه های زیادی درباره فرشته ها شنیده ای. فرشته ها به هر جایی پرواز می کنند. آنها به نیازمندان کمک می کنند و اگر همه ی کارها انجام شود، قلب فرشته تسلی می یابد و برای کمک به سوی دیگران می شتابد. اما در این خانه، فقط پدر از تو مراقبت می کند. برای همین مادر تو، تو را به من تحویل داده و به مکان دیگری رفته است. همانند فرشته ای که کارها را انجام داده و رفته است.