شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

ما همه به هم نیازمندیم

کلمات کلیدی :

 

روزی دختر کوچکی از مرغزاری می گذشت. پروانه ای را دید بر سر تیغی گرفتار. با احتیاط تمام، پروانه را آزاد کرد. پروانه چرخی زد، پر کشید و دور شد. پس از مدت کوتاهی پروانه در پیکر فرشته ای زیبا، در برابر دختر ظاهر شد و به وی گفت: به سبب پاک دلی و مهربانیت آرزویی را که در دل داری بر آورده می سازم. دخترک پس از کمی تامل پاسخ داد: من می خواهم شاد باشم. فرشته خم شد و در گوش دخترک چیزی زمزمه کرد و از دیده او پنهان گشت.


دخترک کم کم بزرگ شد، آنگونه که در هیچ سرزمینی کسی به شادمانی او نبود. هر بار کسی راز شادی او را می پرسید با تبسمی شیرین بر لب می گفت: من به حرف فرشته زیبایی گوش سپردم. زمانی که دخترک به کهنسالی رسید. همسایگان از بیم آنکه راز جادویی همراه او بمیرد عاجزانه از او خواستند که آن راز شادی را به ایشان بگوید. دخترک که دیگر زنی کهنسال و بسیار دوست داشتنی شده بود لبخندی ساده بر لب آورد و گفت: در حقیقت همه انسانها با همه ی احساس امنیتی که به ظاهر با هم دارند، به هم نیازمندند.