شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

حیران جعفری : در مزرعه

کلمات کلیدی :

حقیقت داستان و افسانه .gif

 

باید به روستاها می‌رفتیم، از مزارع بازدید می‌کردیم و توصیه‌های لازم را درباره‌ی شکل صحیح مبارزه با آفات و بیماری‌ها به کشاورزها می‌دادیم. به‌نظر کار ساده‌ای می‌آمد ولی وقتی همان روزهای اولِ شروع کارم از کشاورزی پرسیدم: چرا علف‌های هرز مزرعه‌ی گندمش را هنوز سم‌پاشی نکرده. او در جواب گفت: شما دستگاه سم‌پاشش رو بدین ما خودمون بلدیم کِی سم‌پاشی کنیم، در ضمن این‌ها جو هستن نه گندم! تازه فهمیدم چیزهای زیادی هست که باید در این شغل یاد بگیرم.


وقتی به مزرعه‌ای می‌رسم که اوضاع خوبی ندارد می‌دانم در جواب سوالِ صاحب این مزرعه ‌کیه؟ خواهم شنید: تهرانی‌ها! و این یعنی صاحب مزرعه تا چند سال قبل ساکن روستا بوده ولی به‌دلایلی به شهر مهاجرت کرده است. شهر البته می‌تواند هر‌ شهر بزرگی باشد که احتمال پیداکردن کار در آن راحت‌تر است اما از آن‌جایی که اغلب این آدم‌ها به تهران رفته‌اند به تهرانی معروف شده‌اند. آن‌ها معمولا یک‌بار موقع کشت و یک‌بار هم موقع برداشت سراغ مزرعه‌شان می‌آیند، از دوستان و فامیل هم می‌خواهند که برایشان چند نوبت آب‌یاری انجام دهند. آدم‌هایی که دل‌شان نمی‌آید زمین کشاورزی‌شان را بفروشند و انگار ته قلب‌شان هنوز امیدوارند که روزی دوباره به روستا برگردند.