شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

امیر عنصرالمعالی کیکاووس : قابوسنامه

کلمات کلیدی :

 

 

اما چون زن کنی طلب مال زن مکن و طلب غایت نیکویی زن مکن که به نیکویی، معشوقه گیرند. زن، پاک‌روی و پاک‌دین باید و کدبانو و شوی‌دوست و پارسا و شرم‌ناک و کوتاه‌دست و کوتاه‌زبان و چیزنگاه‌دارنده باید که باشد تا نیک بود. اما زن محتشم از خویشتن مخواه و تا دوشیزه یابی، شوی‌کرده مخواه تا در دل او جز مهر تو مهر کسی دیگر نباشد و پندارد که همه مردان یک گونه باشند، طمع مردی دیگرش نباشد و از دست زن باددست و زفان‌دار و ناکدبانو بگریز. اما اگر پسر را زن همی ‌دهی و اگر دختر را به شوی دهی با خویشاوندان خویش وصلت مکن و زن از بیگانگان خواه که با قرابات خویش اگر وصلت کنی و اگر نکنی، ایشان خود خون و گوشت تواند، پس زن از قبیله دیگر خواه تا قبیله خویش را به دو قبیله کرده باشی و بیگانه را خویش گردانیده تا قوت تو یکی دو باشد و از دو جانب تو را معونت کنان باشند. اگرچه زن مهربان و خوب‌روی و پسندیده تو باشد، تو یک‌باره خویشتن را در دست او منه و زیر فرمان او مباش.

 


اما داماد نیکوروی گزین و دختر به مرد زشت‌روی مده که دختر دل بر شوهر زشت روی ننهد؛ تو را و شوی را بدنامی ‌بود. پس باید که داماد پاک‌روی و پاک‌دین و باصلاح و بسیار کدخدایی باشد؛ چنان که تو نان و نفقات دختر خویش دانی که از کجا و از چه و چون خواهد بودن. اما باید که داماد از تو فروتر بود؛ هم به نعمت و هم به حشمت تا وی به تو فخر کند نه تو به وی؛ تا دخترت به راحت و با ستر و بزرگی زید و چون چنین آمد که گفتم، از وی چیزی بیشتر مطلب و دخترفروش مباش که او خود اگر مردم باشد، مروت خویش به جای آرد. تو آن چه داری بذل کن و دختر خود را در گردن وی کن و برهان خود را از محنتی عظیم.

اما داستان امروز: دو درویش با هم سفر می کردند. یکی لاغر بود و فقط هر روز یک بار غذا می خورد و دیگری اندامی قوی داشت و با خوردن روزی سه بار غذا هم سیر نمی شد. آن ها به شهری رسیدند، ماموران شهر که در جستجوی دو جاسوس می گشتند آن دو را به اشتباه به جای جاسوس گرفتند و به زندان انداختند و در را به روی آن ها بستند و به آن ها آب و غذا هم ندادند. دو هفته گذشت و جاسوس های واقعی به دام افتادند و بی  گناهی آن دو درویش معلوم شد. ماموران بی درنگ به زندان رفتند و در را گشودند. درویش لاغر و ناتوان زنده مانده و آن درویش قوی پرخور مرده بود. ماموران خیلی تعجب کردند. آن ها نمی فهمیدند چرا درویش لاغر و ناتوان زنده مانده و آن درویش قوی مرده است. مرد دانایی به آن ها گفت: اگر غیر از این بود باید تعجب می کردید! درویش قوی و پرخور نتوانست دو هفته گرسنگی را تحمل کند و مرد، اما درویش لاغر و کم خور به نخوردن عادت داشت و توانست زنده بماند.

بر شهر مردی به شغل درزی (خیاطی) بر دروازه ی شهر دکان داشتی، بر گذر گورستان و کوزه ای در میخی آویخته بود. هوسش آن بودی که هر جنازه ای که از در شهر بیرون بردندی وی سنگی در آن کوزه افکندی و هر ماهی حساب آن سنگ ها کردی که چند کس بیرون بردند و آن کوزه تهی کردی و باز سنگ در همی افکندی، تا روزگاری بر آمد، درزی نیز بمرد،مردی به طلب درزی آمد و خبر مرگ او نداشت، در دکانش بسته دید، همسایه ی او را پرسید که این درزی کجاست که حاضر نیست؟ همسایه گفت که درزی نیز در کوزه افتاد ...

در حقیقت عنصر المعالی کیکاوس بن اسکندر بن قابوس بن وشمگیر زیاری نویسنده ی کتاب قابوسنامه این کتاب را برای فرزندش گیلانشاه نوشته به خاطر اینکه به او رسوم لشکرکشی و آداب اجتماعی و ... را آموزش دهد. و با این کتاب او را تربیت کند و وظایفش را به او یاد یادآوری کند. وی سعی کرده مسائل آموزش را با داستان، قصه ها و حکایت های شیرین به بچه اش یاد بدهد.