شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

جعبه کفش مادر

کلمات کلیدی :

 

زن و شوهری بیش از 60 سال با یکدیگر زندگی مشترک داشتند. آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند. در مورد همه چیز با هم صحبت می کردند و هیچ چیز را از یکدیگر مخفی نمیکردند مگر یک چیز: یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند و در مورد آن هم چیزی نپرسد. در همه ی این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود و در مورد جعبه فکر نمی کرد. بالاخره یک روز پیرزن به بستر بیماری افتاد و پزشکان از او قطع امید کردند. در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع و رجوع می کردند پیرمرد جعبه کفش را از بالای کمد آورد و نزد همسرش برد و وقت آن رسیده که همه چیز را در مورد جعبه به شوهرش بگوید، از او خواست تا در جعه را باز کند. وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی و دسته ای پول بالغ بر 95هزار دلار پیدا کرد. پیرمرد در این باره از همسرش سوال کرد.


پیرزن : هنگامی که ما قول و قرار ازدواج گذاشتیم مادر بزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید. او به من گفت که هر وقت از دست تو عصبانی شدم باید ساکت بمانم و یک عروسک ببافم. پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت. تمام سعی خود را به کار برد تا اشک هایش سرازیر نشود. فقط دو عروسک در جعبه بودند. از این بابت در دلش شادمان شد.

پیرمرد : این در مورد عروسک ها بود. در مورد این همه پول چطور؟ اینها از کجا آمده است؟ پیرزن گفت: این پولی است که از فروش عروسک ها بدست آورده ام. نتیجه اخلاقی : در بخشیدن خطای دیگران مانند شب باش، در فروتنی مانند زمین. در مهر و دوستی مانند خورشید، هنگام خشم و غضب مانند کوه، در سخاوت و کمک به دیگران مانند رود، در هماهنگی و کنار امدن با دیگران مانند دریا باش .خودت باش، انسان. یک بار دیگر تعمق و دقت کنید در کلمات شب، زمین، خورشید، کوه، رود، دریا و انسان.