شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

ساده دل

کلمات کلیدی :

  

 

کشاورزی در روستایی زندگی می کرد که می توانست آنچه را که حیوانات به یکدیگر می گویند، بفهمد، بنابراین هر شب در مزرعه می ماند تا به گفتگوی آنها گوش دهد. شبی شنید گاو نر نزد الاغ از سختی کار خود شِـکوه و شکایت می کرد و می گفت: من از صبح تا شب برای کشیدن گاو آهن و شخم زدن زمین زحمت می کشم. هر چند هوا بسیار گرم و یا پاهایم خسته باشند و حتی اگر گردنم در زیر یوغ زخم شود باز هم ناچارم کار کنم. اما تو را برای تفریح می خواهند. روی تو پالانی رنگارنگ می گذارند و کاری برای انجام دادن نداری به جز اینکه ارباب را از جایی به جای دیگر ببری. و اگر او نخواهد به جایی برود تو هم استراحت می کنی و تمام روز علف سبز می خوری.


الاغ، علی رغم اینکه سُم های خطرناکی داشت، دوست خوبی بود و بنابراین با گاو همدردی کرد و گفت: دوست خوب من، می دانم که کار تو خیلی زیاد است و به همین دلیل می خواهم کار تو را سبک کنم. پس به تو می گویم که چطور می توانی یک روز استراحت کنی. فردا صبح که کارگر می آید تا تو را به خیش ببندد، روی زمین دراز بکش و ناله کن تا او خیال کند که بیماری و قادر به کار کردن نیستی. گاو به نصیحت الاغ عمل کرد و روز بعد کارگر به کشاورز اطلاع داد که گاو مریض است و قادر به کشیدن خیش نیست.

کشاورز گفت: پس الاغ را به خیش ببند برای اینکه کار شخم زدن باید به هر حال انجام شود. در تمام طول روز الاغ که فقط قصد کمک به دوستش را داشت گرفتار و ناچار شد که وظیفه ی گاو را انجام دهد. چون شب رسید الاغ را از خیش باز کردند در حالی که دلش تنگ و پاهایش خسته و گردنش زخمی بود. کشاورز در آغل پنهان شد و به گفتگوی آنها گوش داد. گاو گفت: تو دوست خوبی برای من هستی زیرا در اثر نصیحت تو بود که من توانستم یک روز استراحت کنم.

الاغ جواب داد: و من مانند افراد ساده لوح و خوش قلب که می خواهند به دوستانشان کمک کنند، و در آخر ناچار می شوند که تمام بار زحمات او را به دوش بکشند. از این به بعد تو خیش خود را بکش، برای اینکه شنیدم ارباب به نوکرش گفت که اگر یک بار دیگر بیمار شدی، کسی را به دنبال قصاب بفرستند. پس از این اتفاق دیگر آن دو با هم حرف نزدند و دوستی شان به پایان رسید.