شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

نجم‌الدین رازی (دایه) : مرصادالعباد

کلمات کلیدی :

 

 

حق تعالی چون اصناف موجودات می آفرید از دنیا و آخرت و بهشت و دوزخ، وسایط گوناگون در هر مقام بر کار کرد. چون کار به خلقت آدم رسید، فرمودند: انی خالق بشرا من طین. خانه ی آب و گل آدم، من می سازم بی واسطه؛ که در او در حقیقت گنجِ معرفت تعبیه خواهم کرد.


حضرت دوست جبرئیل را بفرمود: برو از روی زمین یک مشت خاک بردار و بیاور! جبرئیل درود و رحمت خداوند بر او باد، برفت. خواست که یک مشت خاک بردارد. خاک سوگند برداد: به عزت و ذوالجلالی حق که مرا مبر، که من طاقت قرب ندارم. و تاب تحمل نزدیکی به خدا را، و نمی توانم تحمل کنم.

جبرئیل چون ذکر سوگند شنید به پیشگاه حضرت حق بازگشت. گفت: خداوندا، تو داناتری. خاک تن در نمی دهد. میکائیل را بفرمود: تو برو! او برفت؛ همچنین سوگند برداد. اسرافیل را فرمود تو برو! او برفت؛ همچنین سوگند برداد: بازگشت. حق تعالی عزرائیل را بفرمود: برو! اگر به طوع و رغبت نیاید، به اکراه و اجبار برگیر و بیاور! عزرائیل بیآمد و به قهر یک قبضه ی خاک از روی جمله ی زمین برگرفت.

جملگی ملائکه را در آن حالت انگشت تعجب در دندان تحیر بماند. الطاف الوهیت و حکمت ربوبیت به سر ملائکه فرو می گفت: شما چه دانید که ما را با این مشتی خاک از ازل تا ابد چه کارها در پیش است؟ معذورید که شما را سر و کار با عشق نبوده است. روزکی چند صبر کنید تا من بر این یک مشت خاک دست کاری قدرت بنمایم تا شما در این آینه نقشهای بوقلمون ببینید اول نقش آن باشد که همه را سجده ی او باید کرد. پس از ابر، کرم باران محبت، بر خاک آدم بارید، و خاک را گل کرد، و به ید قدرت در گل از گل دل کرد.

از شبنم عشق خاک آدم گل شد    صد فتنه و شور در جهان حاصل شد

سر نشتر عشق، بر رگ روح زدند     یک قطره فرو چکید و نامش دل شد