شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

قضاوت بیجا و سریع

کلمات کلیدی :

 

زنی جوان درسالن فرودگاهی منتظر پروازش بود. چند ساعتی به پرواز تصمیم گرفت برای گذراندن وقت یک بسته بیسکویت خریداری نماید و چیزی بخواند. بعد از خرید روی صندلی دسته دار سالن نشست و در ارامش با لب تاب شخصی شروع به جستجوی تارنمای حقیقت، داستان و افسانه کرد. کنار او یک بسته بسکویت بود و مردی هم انجا نشسته و مشغول خواندن روزنامه بود. وقتی که زن نخستین بیسکویت را به دهان گذاشت متوجه شدکه مرد هم یک بیسکویت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت. پیش خود فکر کرد، بهتر است ناراحت نشوم شاید اشتباه کرده باشم.


هر بار که او یک بیسکویت برمی داشت ان مرد هم همین کار را میکرد. این کار او راحسابی عصبی کرده بود ولی نمیخواست واکنش نشان دهد. وقتی که تنها یک بسکویت باقی مانده بود. پیش خود فکر کرد، حالاببینم این مرد بی ادب چه خواهد کرد؟ مرد آخرین بیسکویت را نصف کرد و نصفش را برای او گذاشت. این دیگه خیلی پرویی می خواست! زن حسابی عصبانی شده بود ، کتابش را بست و وسایلش را جمع  و جور کرد و به سمت محل سوار شدن رفت.

وقتی داخل هواپیما روی صندلی اش نشست دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد، ناگهان باکمال تعجب دید که جعبه بیسکویتش ٱنجاست، باز نشده و دست نخورده! ازخودش بدش امد، یادش رفته بود که بیسکویتی را که خریده بود داخل ساکش گذاشته است. آن مرد بیسکویت هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون ان که عصبانی و برآشفته شده باشد و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و معذرت خواهی نمانده بود. بعضی چیزها هستندکه دیگر نمیتوان انها را باز گرداند، سنگ، پس از رها شدن. سخن، پس از به زبان اوردن! فرصت، پس از پایان یافتن. زمان، پس ازسپری شدن.