شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

معجزه موسی درود و رحمت خداوند بر او باد!

کلمات کلیدی :

 

روز موعود فرا رسید، جماعت انبوهی در محل مخصوصی نزدیک کاخ رامسس جمع شدند. رامسس با فرمان دست اجازه شروع برنامه را صادر کرد. ساحران با غرور به موسی گفتند: اول تو شروع میکنی یا ما شروع کنیم؟ موسی گفت: اول شما شروع کنید. ساحران طنابها و وسایل جادوگری خود را به زمین انداختند! طناب ها به صورت مارهای بزرگی درآمدند!


جادوگران صحنه وحشتناکی را به وجود آوردند! اما فرعونیان (قبطیان) با نشان دادن قدرت ساحران غرق در شادی شدند. چشمان جمعیت به سمت هارون و برادرش موسی چرخید. موسی تک و تنها ترس خفیفی از شکست، در دلش بوجود آمد. در آن سکوتی که بوجوده آمده بود، یهوه به موسی وحی کرد: نترس! عصایت را رها کن! موسی عصای خود را بر زمین انداخت. عصا به اژدهای بزرگی تبدیل شد و به جان مارها افتاد و همه ی آنها را بلعید! جمعیت از ترس پا به فرار گذاشتند و عده ای نیز در زیر دست و پا له شدند. فرعون ایستاد! و  از این ماجرا بسیار تعجب کرد! ساحران فهمیدند که این کار ربطی به جادو ندارد. از اینرو به خاک افتادند و به موسی و خدایش ایمان آوردند. رامسس با دیدن این منظره بسیار عصبانی شد و به آنها گفت: قبل از اینکه به شما اذن دهم به او ایمان آوردید؟! اکنون دستور خواهم داد دست و پای شما را بر خلاف هم قطع کنند. اما ساحران گفتند: ما به موسی و خدایش ایمان آوردیم،این که ما دیدیم جادو نیست! پس از اتمام این ماجرا گروههای زیادی به او ایمان آوردند و موسی پیروان زیادی پیدا کرد.