شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

مصطفی رحماندوست : آدم گرسنه سنگ را هم می خورد

کلمات کلیدی :

  

 

روزی بود و روزگاری. مرد دانا و با خدایی بود به نام لقمان.دانش این مرد به قدری زیاد بود که به او لقمان حکیم می گفتند. یک روز لقمان با پسرش قدم می زد که ظهر شد. پسرش به او گفت: پدر! ظهر شده است. نمی خواهید برگردیم تا ناهارمان را بخوریم؟ لقمان کمی فکر کرد و گفت: حالا که گرسنه نیستم. اما پسرم! اگر مطمئنی که در خانه بهترین غذاها را برای ما تهیه کرده اند برویم و بخوریم. پسرش گفت: نمی دانم برای ناهار چه داریم. اما این را می دانم که مادر هر چه جلوی شما بگذارد می خورید و خدا را شکر می کنید. تا به حال به فکر این نبوده اید که بهترین غذاها برای شما آماده شود.


لقمان گفت: پسرم! یادت باشد که چیزی نخوری مگر این که بهترین غذا باشد و جایی نخوابی مگر این که راحت ترین بسترها باشد. پسر گفت: ولی غذاهای معمولی را می توان خورد و جاهای عادی هم می شود خوابید. آن روز گذشت. چندی پس از آن، لقمان و پسرش به سفر رفتند. راه دور بود و هر دو پیاده می رفتند. هر دو خسته شده بودند. هر دو گرسنه بودند پسر لقمان از گرسنگی و خستگی بی تاب شده بود. به پدرش گفت: کاش غذایی بود و می خوردیم. کاش جای مناسبی بود و می خوابیدیم.

لقمان گفت: متاسفانه غذایی همراه نداریم جز چند تکه نان خشک. بیا همین چند تکه نان خشک را بخوریم. بعد هم استراحتی بکنیم و به راهمان ادامه دهیم. نشستند و نان های خشک را خوردند. و همان جا روی زمین دراز کشیدند و کمی خوابیدند و استراحت کردند. وقتی از خواب بیدار شدند، پسر لقمان رو به پدرش کرد و گفت: خدا را شکر، هم سیریم و هم خستگی از تنمان رفته است. چه خواب خوبی بود! چه غذای خوبی خوردیم! لقمان گفت:بله همین طور است. گرسنگی را چه دیده ای؟ حالا هم سیریم و هم خسته نیستیم.

آن ها دوباره بارهایشان را برداشتند و راه افتادند. کمی جلوتر رفتند، پسر لقمان یاد حرف های آن روز خودش و پدرش افتاد و گفت: دیدید پدر؟! بهترین غذا را نخوردیم و در راحت ترین بستر ها هم نخوابیدیم، ما هم غذا برایمان خوشمزه بود و هم خوابیدن روی خاک ، خستگی را از تنمان در آورد. لقمان گفت: ولی ما بهترین غذا را خوردیم و در مناسب ترین جا استراحت کردیم. پسرش گفت: چطور؟ مگر نان خشک بهترین غذاهاست؟ مگر روی خاک خوابیدن  بهترین بستر هاست؟

لقمان گفت: منظور من از آن حرف این بود که تا گرسنه نشده ای غذا نخور. آن قدر گرسنه بمان که یک تکه نان خشک هم برایت بهترین غذا باشد. آدم گرسنه سنگ را هم می خورد. همچنین آن قدر کار کن که خسته شوی. چون در آن صورت، خاک و سنگلاخ هم برایت بستر راحت و آرامش بخشی است. از آن روز به بعد به هر کس که بهانه جویی می کند و غذاهایی را که جلو او می گذارند نمی خورد یا محبت و هدیه های دیگران را نمی پذیرد، می گویند: گرسنه نیستی، و گرنه آدم گرسنه سنگ را هم می خورد.

فرزندم، همیشه سعی کن وقتی غذا می خوری بهترین خوراک ها را بخوری، وقتی می خوابی در بهترین خوابگاه ها بخوابی، تا هر وقت زندگی می کنی از بهترین لذتهای زندگی بهره مند باشی و به هر جا که می رسی خانه ای بسازی و در آن با دوستان به خوشی بگذرانی. پسر گفت: پدرجان، اینکه تو می گویی برای من ممکن نمی شود. بهترین خوراک ها و بهترین خوابگاه ها و بهترین لذت ها متعلق به اشخاص پولدار است که می توانند همه چیز را برای خودشان فراهم کنند و همه جا خانه بسازند. من ممکن است دستم از مال دنیا خالی باشد. لقمان گفت: همه ی حرف در همین است، مردم هم بیشتر خیال می کنند همه چیزهای خوب را با پول می شود خرید، ولی اشتباه است.

پول اگر با عقل همراه نباشد به همراه خود ناراحتی های زیادی به بار می آورد. صاحب پول زیاد بیشتر عمر خود را به تلخی می گذراند تا از زیاد کردن پول لذت ببرد ولی خود پول لذتی ندارد بلکه لذت در عقل زندگی است و سعادت در آسایش فکر است. من هم نمی گویم گرانترین خوراک ها را بخری؛ نرم ترین خوابگاه ها را فراهم کنی، زیباترین زنان را داشته باشی و از خشت و بلور، طلا و نقره بسازی؛ می گویم سعی کن خوبتر و خوشتر زندگی کنی و معنی زندگی را بفهمی.

برای این کار کافی است کمی دیرتر غذا بخوری تا خوب گرسنه باشی در این صورت غذایی که می خوری مانند بهترین خوراکهاست. کافی است کمی بیشتر کار کنی و کمتر بخوابی تا خواب خوش و شیرین داشته باشی در این صورت مانند این است که در بهترین خوابگاه ها خوابیده ای. کافی است خودت را به خوش گذرانی دایم عادت ندهی، سخت کار و سخت کوش باشی و قدری به بدبختی های دیگران هم فکر کنی در این صورت لذتهای زندگی برای تو شیرین تر و گواراتر خواهد بود زندگی خود را دوست خواهی داشت. کافی است که با خوبی و مهربانی و خیرخواهی در دل مردم عزیز باشی، در این صورت همه جا خانه ی توست و خانه دوستی را همه جا می توان ساخت؛ حتی در فضای مجازی به نام حقیقت، داستان و افسانه!