شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

کوینتوس هوراسیوس فلاکوس (هوراس): شاهین چنگیزخان

کلمات کلیدی :

 

روزی، چنگیزخان مغول به همراه درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیر و کمانش را برداشتند و چنگیزخان، شاهین محبوبش را روی ساعد نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق­تر و بهتر بود، زیرا می­توانست در آسمان بالا برود و آنچه را که انسان نمی­دید، ببیند. اما با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مأیوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی­اش باعث تضعیف روحیه­ ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند. بیشتر از حد در جنگل ماند و ممکن بود از خستگی و تشنگی از پا دربیاید. گرمای تابستان، تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی­کرد، تا این­که رگه­ ی آبی دید که از روی سنگی جلویش جاری بود. خان، شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره­ای کوچکش را، که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن جام، مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می­خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.


چنگیزخان خشمگین شد، اما شاهین، حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه­اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پرش کرد. اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت. چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می­دانست نباید هیچ کس به او بی­احترامی کند، زیرا اگر کسی از دور، این صحنه را می­دید، به سربازانش می­گفت که فاتح کبیر نمی­تواند یک پرنده­ی ساده را مهار کند.

این­بار، شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پرکردن آن. یک چشمش را به آب دوخته و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می­خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگیزخان با یک ضربه­ی دقیق سینه­ی شاهین را شکافت. جریان آب خشک شده بود. چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه­ ی آب کوچکی است  و وسط آن، یکی از سمی­ ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود. خان، شاهین مرده ­اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه­ ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال­هایش حک کنند: یک دوست، حتی وقتی کاری می­کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست و بر بال دیگرش نوشتند: هر عملی از روی خشم، محکوم به شکست است. چون رود جاری باش!