شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

ویلیام هارت : واقعیت بدون تجربه!

کلمات کلیدی :

 

 روز جهانی عصای سفید مبارک!

دو پسر جوان که بسیار فقیر بودند، با گدایی کردن غذا، از خانه‌ای به خانه‌ای در حومه شهر زندگی می‌کردند. یکی از آن دو، کور مادرزاد بود و دیگری یاری‌اش می‌داد؛ بدین‌سان آن‌دو با یکدیگر می‌گشتند. روزی پسر کور، بیمار شد. رفیقش گفت: همین‌جا بمان و استراحت کن. من می‌روم و برای خوراک گدایی می کنم و برایت غذا می‌آورم. پسر رفت.


از قضا در آن روز به آن پسر غذای لذیذی دادند فرنی به سبک هندی. او هرگز در عمرش چنین غذایی نخورده بود و از خوردن آن بسیار لذت برد. اما بدبختانه هیچ ظرفی با خود نداشت تا برای دوستش هم ببرد. بنابراین همه غذا را خودش خورد. وقتی به نزد دوست نابینایش برگشت گفت: خیلی متاسفم، امروز غذای لذیذی خوردم به اسم فرنی، اما نمیتوانستم از آن غذا برایت بیاورم. پسر کور پرسید: این فرنی چه جور چیزی است؟ 

او گفت: سفید است، مانند شیر. دوستش که کورمادرزاد بود چیزی نفهمید. دوباره نابینا گفت: سفید چیست؟ دوستش پاسخ داد: نمی دانی سفید چیست؟ نابینا گفت: نه نمیدانم.  دوستش پاسخ داد: سفید، ضد سیاه است. نابینا گفت: پس سیاه چیست؟ او از سیاه هم چیزی سر در نمی آورد. دوستش پاسخ داد: وای، سعی کن بفهمی؛ سفید!

اما پسر کور نمیتوانست بفهمد. بنابراین دوستش دور و اطراف خود را نگاه کرد و درنای سفیدی دید، آن را گرفت و به نزد پسر کور آورد و گفت: سفید مانند این پرنده است. پسر کور که نمیتوانست ببیند، با دست هایش درنا را لمس کرد و گفت: آهان! حالا فهمیدم سفید چیست. سفید یعنی نرم! دوستش گفت: نه، نه! اصلا ربطی به نرم بودن ندارد. سفید، سفید است. سعی کن بفهمی. نابینا گفت: اما تو به من گفتی که سفید مانند این درناست، من این درنا را لمس کردم و دیدم که نرم است. سفید یعنی نرم. دوستش گفت: نه نفهمیدی، دوباره سعی کن. پسر نابینا دوباره بر درنا دست کشید، از نک به گردن، سپس به بدن درنا و بعد تا نوک دم پرنده و گفت: آهان، حالا فهمیدم، کج و کوله است! فرنی کج و کوله است!

اگر شما قوه تجربه حقیقت و واقعیت را همان گونه که هست، نداشته باشید، واقعیت برای شما همیشه کج و کوله خواهد بود.