شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

عرفان نظر آهاری : نامه های خط خطی

کلمات کلیدی :

 

خدایا! من همانی هستم که وقت و بی وقت مزاحمت میشوم، همانی که وقتی دلش میگیرد و بغضش میترکد٬ می آید سراغت. من همانی ام که همیشه دعاهای عجیب و غریب می کند و چشمهایش را میبندد و میگوید: من این حرفها سرم نمیشود. باید دعایم را مستجاب کنی. همانی که گاهی لج میکند و گاهی خودش را برایت لوس میکند، همانی که نمازهایش یک در میان قضا میشود و کلی روزه نگرفته دارد، همانی که بعضی وقتها پشت سر مردم حرف میزند و گاهی بدجنس میشود. البته گاهی هم خودخواه٬ گاهی هم دروغگو. حالا یادت آمد من کی هستم؟ امیدوارم بین این همه آدمی که داری بتوانی من یکی را تشخیص دهی. البته میدانم که مرا خیلی خوب میشناسی، تو اسم مرا میدانی، میدانی که کجا زندگی میکنم و به کدام مدرسه میروم، تو حتی اسم تک تک معلمهای مرا میدانی، تو میدانی من چند تا لباس دارم و هر کدامشان چه رنگی است، اما ... 


خدایا! اما من از تو هیچ چی نمیدانم. هیچی که دروغ است. چرا٬ یک کمی میدانم. اما این یک کمی خیلی کم است. راستش من این دفتر را برای همین خریده ام. آخه میدانی٬ من مدتهاست که میخواهم چیزهایی برایت بنویسم. البته من همیشه با توحرف زده ام. از هم حرف میزنم. اما راستش چند وقتی است که چند تا تصمیم جدید گرفته ام. دوست دارم عوض بشوم. دوست دارم بزرگ بشوم. دوست دارم بهتر باشم. من یک عالم سوال دارم. سوالهایی که هیچ کس جوابش را بلد نیست. دوست دارم تو جوابم را بدهی. نمی دانم. شاید هم من اصلا هیچ سوالی ندارم و میخواهم تو به من سوالهای تازه یاد بدهی. اما باید قول بدهی کمکم کنی. قول میدهی؟ راستی! یادت باشد این دفتر یک راز است خدا!راز من و تو. خواهش میکنم درباره این دفتر به کسی چیزی نگو، حتی به مادرم.