شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

پناهگاه ورجم پادشاه اسطوره ای ایران زمین

کلمات کلیدی :

 

جمشید شاه جامی داشت که آن را جام جهان نما می‌گفتند و در آن احوال ملک خویش میدید. اهورامزدا به جمشید شاه، فرزند طهمورث هشدار می‌دهد که مردمانش گرفتار سه زمستان و یخبندان هراس انگیز خواهند شد و در پی آن همگی زیوندگان از مردمان، جانوران و گیاهان نابود خواهند گشت. به دستور او ورجم یا پناهگاهی ساخته شد که تخمهٔ گونه‌های جانوران، گیاهان و بهین مردمان را به آن جایگاه بردند تا به دور از سرما و گزند زندگی کنند و پس از به پایان رسیدن زمستان‌های مهیب، درهای جم را بگشایند و دوباره جهان آبادان و آکنده از به گزیده زیوندگان نژاد و نیک تبار آریائیان گردد. 


پس شاه چنان کرد و داستان زمستان سخت فرا رسید، سی صد سال مردم به جم لابه می‌کردند. مردم و جانوران افزون شدند و در ور جای نمی‌گرفتند. پس شاه از کوه ور بالا رفت و با گفتن واژه ی سپندارمذ سه بار چوبدستش را بر زمین کوبید و با زمین چنین گفت: فر شو! فراز رو! فراخ شو! زمین در سه نوبت با شکوه و فراخ شد! پس از پایان سرما و یخ بندان و بازگشت زیوندگان از مردمان، جانوران و تخم گیاهان از ورجم (بهشت زمینی)، زندگی دوباره بر زمین رونق گرفت و جهان از مردمان نیکو سرشت پر شد. کشتزارها سبز شدند سرشار از گیاهان شفا بخش، دیگر نه بیماری مرگ بار بود و نه تباهی و سیاه کاری. به این گونه و در حقیقت بزرگ‌ترین و کاراترین سلاح اهریمن که مرگ است ناتوان شد.

او با خردمندی به همهٔ هنرها دست می یابد و بر هر کاری توانا می شود و خود را در جهان یگانه می یابد. چهار طبقة اجتماعی آتورنیان یا موبدان، تیشتاریان، سپاهیان، پَسو ییِ، کشاورزان، اُهتوَخوشی، صنعتگران را ایجاد می کند سپس کشف جواهرات و ساخت عطریات، سلاحهای جنگی، نساجی، خیاطی، معماری، پزشکی، کشتیرانی صورت پذیرفت. تاج گذاری و بکارگیری دیوان برای بردن تختِ وی به آسمان در نوروز انجام شد. مردم پس از تشکیل جامعه مدنی، جمشید را به عنوان پادشاهی محبوب گوهر باران کردند و این رسم از آن روزگار به یادگار ماند.

آن گاه انگیزهٔ برتری در او بیدار شد و در اندیشهٔ پرواز در آسمان، فرمان داد تا تختی گران بهایی به نام ارگ،‌ برایش ساختند و دیوان تخت را از زمین برداشتند و بر آسمان برافراشتند. جمشید در آن چون خورشید تابان نشسته بود و این همه به فر ایزدی می‌کرد. جهانیان از شکوه و توانایی او خیره ماندند، گرد آمدند و بر بخت و شکوه او آفرین خواندند بر او گوهر افشاندند و آن روز را که نخستین روز از فروردین بود، نوروز خواندند. جمشید شاه در پایان کار به خاطر خودبینی و غرور و افسانه ی خیال و قدرت، فرّه ایزدی را از دست می‌دهد  چون خود را خدایگان نامید!