شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

تشتر (ایزد باران) و اپوش (دیو خشکسالی)

کلمات کلیدی :

  

نبرد اسطوره ها در روزگاران باستان

در میتخت‌، نگهبانی از چیزهای نیک برعهده ی فرشتگان و ایزدان است و در برابر آنها همواره دیوان با منش اهریمنی قرار دارند. پیکار این دو گروه، پیکاری همیشگی، پیکاری میان نیکی و بدی است، چون اورمزد و اهریمن. تمام چیزهای دوگانه در افسانه ها و اساطیر آریائیان؛ غلبه تشتر بر صورت فلکی عقرب (اَپوش) در آغاز فصل پر‌آبی و نیز غلبه اَپوش بر تشتر در اواخر بهار، در فصل گرم و خشک، اینگونه آمده است. اما داستان نبرد آنها ...


چون اهورامزدا جهان را آفرید، تشتر را به آبیاری عالم دستور داد تا ابر از باران ببارد و زمین را زنده و سیراب گرداند، گیاهان را خرمی بخشد، گل ها را شکوفه دهد، رودها و چشمه ها را پرآب سازد و سرزمینها را سرسبز و آباد گرداند. از دیگر سو اهریمن بدنهاد که همواره دشمن نیکی و خوشی و آبادی بود، چون حقیقت و خوبی جهان اهورامزدا را دید حسد برد و خشمگین شد و با راستی به ستیزه برخاست. اهریمن، دیو خشکی ستاره سرخ را که اَپوش (از بین برنده آب‌ها) نام داشت بر آن گماشت تا باد گرم بوزاند و زمین ها را خشک کند.

آنگاه ستاره تشتر طلوع کرد و بیاری هورمزد برخاست. نخست خود را بگونه ی جوانی با قامتی بلند و اندامی توانا و چشمانی درشت و چهره ای تابنده درآورد. پس از آن بمدت ده شبانه روز در آسمان پرواز کرد و از ابرها باران بارید. خود را بگونه ی گاو نر زرین شاخ با تنی زورمند در اورد و ده شبانه روز در آسمان پرواز کرد و ابرها را بر زمین باراند. سوم بار، تشتر خود را بگونه ی اسبی سپید و زیبا با گوشهای زرین و لگام زرنشان در اورد و ده شبانه روز در آسمان پرواز کرد و از ابرها بارانی درشت بارید. آب بقامت یک مرد بالا آمد و سراسر زمین را فرا گرفت. جانوران زیان بخش و زهرآگین همه هلاک شدند و در سوراخها پنهان شدند. نسیم ایزدی از جانب هورمزد وزیدن گرفت و آبها را به دورترین نقطه ی زمین راند و ازین آبها دریای فراخ پدید آمد.

از لاشه ی جانوران زیان بخش و زهرآگین که بر زمین مانده بود، زهر تراوید و از آن خاک آلوده شد. برای آنکه زمین سراسر پاک و شسته شود، باز تشتر بگونه ی اسبی سپید و زیبا با گوشهای زرین و سم های بلند و لگام زر نشان در کنار دریای فراخ فرود آمد. در آن هنگام دیو خشکی به ستیزه برخاست، بگونه ی اسبی سیاه و بی بال و بریده گوش در کنار دریا فرود امد. دو اسب در هم اویختند و سه شبانه روز زورآزمایی کردند. سرانجام تشتر شکست خورد و دیو خشکی او را هزار گام از دریا دور انداخت. پس از آن بود که خشکی و تشنگی بر جهان غالب گشت.

تشتر، پس از شکست از اپوش هراسان شد و خروش برآورد و بدرگاه هورمزد نالید: وای برمن، وای بر آبها و گیاهان زمین! وای بر مردمان! چرا از من یاد نمی کنند و مرا نمی ستایند تا از ستایش انها نیرو گیرم و با دیو خشکی نبرد کنم. ای هورمزد! ای آفریننده ی جهان، مرا یاری کن و نیرو بخش تا سراسر جهان را سیراب کنم. پس از آن هورمزد، تشتر را یاری کرد و او را نیروی ده اسب، ده شتر، ده گاو و ده رود بخشید. آنگاه تشتر با چنین نیروی فراوانی در کنار فراخ کرت فرود آمد. از پی او اپوش از جانب اهریمن و با ظاهری ناخوشایند به کارزار با او آمد.

نزدیک  نیمروز تشتر بر اپوش چیره گشت و او را شکست داد و هزار گام از دریای فراخ کرت دورش کرد. پس از آن، تشتر بانگ شادی و کامیابی بر آورد: خوشا بر من ای هورمزد! خوشا بر شما ای گیاهان و آبهای روی زمین! خوشا بر شما ای سرزمین آریایی. اکنون جوی ها پرآب خواهند شد و بسوی کشتزارها و چمن ها روان خواهد گشت. آن گاه تشتر دوباره بگونه ی اسب سپید و زیبایی بدریای فراخ کرت فرود آمد. دریا را بجوش اورد و از دل آبها موج انگیخت و خروش و تلاطم برپا کرد. از کوهی که در میان دریای فراخکرت است مه برخاست و ابر به جنبش آمد و باد جنوب وزیدن گرفت. آنگاه باد جنوب ابر و مه را پیش راند و باران و تگرگ را بسوی کشتزارها و منزلگاهان هفت کشور برد.

دیو خشکی پس از شکست از تشتر، دیوی دیگر را بیاری گرفت بنام سپینچکر و آن دو به نبرد با تشتر شتافتند. تشتر، گرز بر سر آنها کوفت. از ضربت گرز، اتشِ و رعد، شراره کشید و سپینچکر را هلاک کرد. خروشی از نهاد سپینچکر برخاست. و آن همان رعدی است که هنگام باران از برق میشنویم. پس از آن تشتر، ده شبانه روز باران فرود آورد و زهری را که از لاشه ی جانوران زیان آور برخاک مانده بود با آب آمیخت و بدریا برد. شوری آب دریا هم از ینجاست. پس از سه روز، دیگر بار باد ایزدی برخاست و آبها را به انتهای زمین برد و ازین آبها سه دریای بزرگ و بیست و سه دریای کوچک و دو چشمه ی بزرگ و دو رود پرآب پدید آمد.