شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

قهرمان های آدمهای کوچک

کلمات کلیدی :

 

نادانی رو به خردمندی کرد و گفت: فلان شخص ، ثروتمندترین مرد شهر است . باید از او آموخت و گرامیش داشت .خردمند خندید و گفت: فلانی کیسه اش را از پول انباشته، آنگاه تو اینجا با جیب خالی بر او می بالی و از من می خواهی همچون تو باشم ؟! نادان گفت: خوب گرامیش مدار ، بزودی از گرسنگی خواهی مرد . خردمند خندید و از او دور شد . از گردش روزگار مرد ثروتمند در کام دزدان افتاد و آنچه داشت از کف بداد و دزدان کامروا شدند . چون چندی گذشت همان نادان رو به خردمند کرد و گفت: فلان دزد بسیار قدرتمند است باید همچون او شکست ناپذیر بود . و خردمند باز بر او خندید. فردای آن روز دزد به چنگال سربازان فرمانروا اسیر شد، برهنه اش نموده و در میدان شهر شلاقش می زدند و خردمند دید نادان با شگفتی این ماجرا را می بیند، دست بر شانه نادان گذاشت و گفت: عجب قهرمانهایی داری ، هر یک چه زود سرنگون می شوند و نادان گفت: قهرمانهای تو هم به خواری می افتند . خردمند خندید و گفت: قهرمانان من در ظرف اندیشه تو جای نمی گیرند ، همین جا بمان و شلاق خوردن آن که گرامیش می داشتی را ببین ، و با خنده از او دور شد . اندیشمند کشورمان ارد بزرگ می گوید : قهرمان های آدمهای کوچک ، همانند آنها زود گذرند!