شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

رابرت کیوساکی : بابای دارا، بابای ندار

کلمات کلیدی :

 

من دو بابا داشتم، یکی دارا و دیگری نادار. یکی بسیار درس خوانده و زیرک، مدرک دکترا داشت. بابای دیگرم هرگز نتوانسته بود کلاس هشتم را هم به پایان برساند. هر دو سختکوش و در کار و زندگی خود پیروز بودند. درآمد هر دو نفر رضایت بخش بود، ولی یکی از آنان در زمینه هایی پیوسته مشکل داشت. بابای دیگرم از ثروتمندترین مردان ایالت هاوایی شد. هر دو به من اندرزهایی دادند، ولی هر دو با اراده و فرهمند اندرزهای آنان متفاوت بود. هر دو به درس خواندن سخت عقیده داشتند ولی موضوع های یکسانی را توصیه نمیکردند. اگر من یک بابا داشتم ناچار بودم تا اندرزهای او را بپذیرم یا رد کنم.


در حقیقت با داشتن دو بابا این فرصت را یافتم تا دیدگاه های آنان را با هم بسنجم، دیدگاه مردی دارا و مردی نادار. مشکل من در نوجوانی این بود که مرد دارا هنوز به ثروت نرسیده بود و مرد نادار هم تنگدست نشده بود. هر دو تازه پا به راه نهاده و با درآمد و خانواد ه خود سرگرم بودند. ولی دیدگاه آنان درباره پول متفاوت بود. برای مثال: از دید یک بابا، عشق به پول سرچشمه همه بدی ها و از دید دیگری: بی پولی ریشه همه بدی ها. دوگانگی در دیدگاه آنان، به ویژه هنگامی که پای پول به میان می آمد، آن چنان چشمگیر بود که مرا سخت کنجکاو و جستجوگر بار آورد.

یکی از دلایلی که دارایان همواره داراتر و ناداران نادارتر می شوند، این است که موضوع کاربرد پول را در خانه نه در مدرسه یاد می گیرند. بسیاری از ما از پدران و مادران خود دربا ر ه کارکرد پول چیز می آموزیم، بنابراین یک پدر و مادر نادار از پول چه می دانند که به فرزند خود بیامو زند؟ آنان به سادگی اندرز می دهند که: خوب درس بخوان و نمره های خوب بگیر. در مدرسه از پول چیزی به ما نمی آموزند. از آنجایی که من دو پدر اثرگذار داشته ام، از هر دو چیز آموخته ام.

برای مثال یکی از باباهایم عادت داشت بگوید: از عهد ه من برنمی آید. دیگری از به کار بردن این واژه پرهیز می کرد و به جای آن می گفت: چگونه می توانم از عهد ه این کار برآیم؟  عبارت نخست حالت خبری و عبارت دوم جنبه پرسشی دارد. از عهد ه من برنمی آید، مغز را از کار می اندازد و چگونه می توانم از عهد ه آن برآیم؟  مغز را به حرکت و جستجو وامی دارد. از دید بابای دوم عبارت از عهد ه من برنمی آید، نشانه تنبلی مغزی و فکری است. او به ورزیده ساختن مغز عقیده داشت. هر قدر مغز شما نیرومندتر شود، داراتر می شوید. یکی از باباها توصیه می کرد: خوب درس بخوان تا در شرکت ارزشمندی استخدام شو ی. توصیه دیگری چنین بود: خوب درس بخوان تا بتوانی شرکت ارزشمندی برای خریدن پیدا کنی. یکی از باباها می گفت: دلیل اینکه ثروتمند نشد ه ام شما بچه ها هستید. دیگری می گفت: دلیل اینکه باید ثروتمند شوم شما بچه ها هستید!

یکی می گفت: پول را باید محتاطانه و بی خطر هزینه کر د. دیگری می گفت: مدیریت خطر کردن را بیاموزید. یکی عقیده داشت: خانه ما بزرگ ترین دارایی خانواده است. به عقیده دیگری: خانه بزر گ ترین بدهکاری است و هر کس بیشترین درآمدش را در خرید خانه سرمایه گذاری کند، دچار دردسر می شود. هر دو بابا صورتحساب هایشان را به هنگام می پرداختند، ولی یکی در نخستین فرصت و دیگری درآخرین فرصت. به عنوان یک نوجوان، آگاهانه تصمیم گرفتم تا پیوسته متوجه برگزیدن اندیشه ها باشم، اندرز کدام را آویزه گوش کنم.

بابای دارا یا بابای نادار؟ هر چند که دو مرد سخت بر لزوم آموزش و یادگیری تأکید داشتند، اما دیدگا هشان در اینکه چه باید آموخت متفاوت بود. یکی از من می خواست تا خوب درس بخوانم، به درجات تحصیلی بالا برسم و برای پول درآوردن کار کنم، وکیل، حسابدار یا کارشناس ارشد مدیریت بازرگانی شوم. دیگری مرا تشویق می کرد تا برای ثروتمندشدن درس بخوانم، دریابم که پول چگونه کار می کند و چگونه می توانم آن را به خدمت خود بگیرم. وی پیوسته می گفت: من برای پول کار نم یکنم، پول برای من کار می کند!

از ٩ سالگی تصمیم گرفتم تا در زمینه پول از بابای دارایم پیروی کنم و چیز بیاموزم. گوش دادن به بابای نادارم را کنار گذاشتم هرچند که دارای مدرک عالی دانشگاهی بود. همین که تصمیم گرفتم تا گوش جان به که بسپارم، آموزشم در زمینه کارکرد پول آغاز شد. بابای دارا به مدت ٣٠ سال به من درس داد تا ٣٩ ساله شدم. هنگامی که دریافت آنچه را که خواسته به کله غالبا مقاوم من فرو کند، به خوبی فهمیده و یادگرفت هام، از تلاش بازایستاد. پول گوشه ای از قدرت است، از آن قدرتمندتر، آموزش مسائل مالی است. پول می آید و م ی رود، ولی اگر چگونگی کارکرد پول را بیاموزید، بر آن چیره می شوید و به ثروتمند شدن می پردازید. چون من از ٩ سالگی به ی ادگیری پرداختم، درس های بابای دارایم ساده بودند . مهم ترین آنها شش درس بود که در طول ٣٠ سال تکرار می شدند.

این کتاب درباره آن شش درس است، با همان سادگی که بابای ثروتمندم به من آموخت. اینها نشانه های راهنما هستند، نشانه هایی که به شما و فرزندانتان کمک می کنند تا بر ثروت خود بیفزایید، هر چند که فضای جهانی نامطمئن و ناپایدار باشد: درس ١- ثروتمندان برای به دست آوردن پول کار نمیکنند. درس ٢- چرا آموختن دانش مالی ضروری است؟ درس ٣- مواظب کسب وکار خود باشید. درس ۴- تاریخ مالیات ها و قدرت شرکت های بزرگ. درس ۵- ثروتمندان پول شان را سرمایه گذاری می کنند. درس ۶- برای یادگیری کار کنید نه پول درآوردن.