شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

انگشت طمع

کلمات کلیدی :

مردی از راه فروش روغن ثروتی کلان اندوخته بود و به خاطر حرصی که داشت همیشه به غلام خود می گفت: در وقت خرید روغن هر دو انگشت سبابه را به دور پیمانه بگذارد تا روغن بیشتری گرفته شود و برعکس در وقت فروختن آن دو انگشت را درون پیمانه بگذارد تا روغن کمتری داده شود. هر چه غلام او را از این کار بر حذر می داشت مرد توجه نمی کرد، تا این که روزی هزار خیک روغن خرید و در کشتی برد چون به میان دریا رسید، دریا توفانی شد. ناخدا فرمان داد تمام بارها را به دریا بریزند تا کشتی سبک شود و مسافران از خطر غرق شدن برهند. آن مرد از ترس جان، خیک ها را یکی یکی به دریا می انداخت. در این حال غلام گفت: ارباب انگشت انگشت مبر تا خیک خیک نریزی!