شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

آنچه می خواهیم بگوییم، زندگی کنیم!

کلمات کلیدی :

 

دو دانشمند دوست، همسایه بودند. یکی از آنها تنها پسرش را برای کسب علم به شهری دور فرستاد و پسر بعد از چند سال به خانه باز گشت. دانشمند دیگر مدت ها منتظر بود تا ببیند پسر دوستش با چه کوله باری از علم و آموخته باز می گردد. بارها به خانه آنها رفت اما هر بار تنها او و دوستش به مباحثه سرگرم می شدند و پسر جوان ساکت به حرف های آنها گوش می سپرد. برایش عجیب! بود که چرا این جوان که سالها در پی کسب علم بوده حالا هیچ حرفی نمی زند و ساکت گوشه ای می نشیند. روزی از دوستش در این مورد سئوال کرد. پدر آن جوان لبخندی زد و گفت: خودت به خانه ام بیا و حقیقت را از او بشنو!


عالم به خانه همسایه رفت و به پسر گفت: تو سال ها برای کسب علم و معرفت به شهر دیگری رفتی اما حالا که برگشتی ما را از علم و دانش خود بهره مند نمی کنی و ساکتی! چرا؟ جوان لبخند زد و گفت: من بعد از این همه سال آموختم که هنوز وقت حرف زدن من نرسیده و فقط باید گوش بدهم و بیندیشم و معرفت بیاموزم. عالم به جوان گفت: درس بزرگی از تو گرفتم که زیاده نگویم و اندازه نگه دارم. معلوم شد که تو فرهیختگی آموختی و معرفت بیش از من.

فصاحت و بلاغت تا حد زیادی به گزینش واژه ها و تعبیرها بستگی دارد. گاهی انتخاب یک فعل در داستان، یا صفت یا یک قید بجا و پر محتوا، کار چند جمله را می کند. طبیعی است که از افراد مطلع، دانشور و فاضل و صاحب نام و عنوان، انتظار بیشتری میرود تا سخن سنجیده، راست، مستدل، موجز، گزیده، مستند بیان کنند تا افراد عامی. گاهی افراد تحصیل کرده، شاخص و صاحب نام نیز در سخنان و گفته های خود، مواردی را مطرح می کنند که به اندازه کافی سنجیده نبوده و یا مستند و مرجع مطلبی که عنوان می کنند نامشخص و در بعضی موارد حتی عوامانه است.