شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

زری نعیمی : دوستی شکلاتی

کلمات کلیدی :

 

با یه شکلات شروع شد! من یه شکلات گذاشتم تو دستش، اونم یه شکلات گذاشت تو دست من. من بچه بودم، اونم بچه بود. سرمو بالا کردم، سرشو بالا کرد. دید که منو میشناسه. خندیدم. گفت: دوستیم؟ گفتم: دوست دوست. گفت: تا کجا؟ گفتم: دوستی که تا نداره! گفت: تا مرگ. خندیدم  و گفتم: من که گفتم تا نداره. گفت: باشه، تا پس از مرگ. گفتم: نه، نه، نه، نه، تا نداره. گفت: قبول تا اونجا که همه دوباره زنده میشن، یعنی زندگی پس از مرگ، بازم با هم دوستیم؟ تا بهشت، تا جهنم، تا هر کجا که باشه من و تو با هم دوستیم؟ خندیدم و گفتم: تو براش تا هر کجا که دلت میخواد یه تا بذار. اصلا یه تا بکش، از سر این دنیا تا اون دنیا، اما من اصلا براش تا نمیذارم ...


نگام کرد، نگاش کردم. باور نمیکرد. میدونستم اون میخواست حتما دوستیمون تا داشته باشه. دوستی بدون تا رو نمی فهمید. گفت: بیا برا دوستیمون یه نشونه بذاریم. گفتم: باشه تو بذار. گفت: شکلات. هر بار که همدیگه رو میبینیم یه شکلات مال تو یکی مال من، باشه؟ گفتم: باشه. هر بار یه شکلات میذاشتم تو دستش، اونم یه شکلات تو دست من. باز همدیگه رو نگاه میکردیم، یعنی که دوستیم، دوست دوست... من تندی شکلاتمو باز میکردم میذاشتم تو دهنمو تند و تند و تند میمکیدم. میگفت شیکمو، تو دوست شکموی منی. بعد شکلاتشو میذاشت تو یه صندوقچه کوچولوی قشنگ. میگفتم بخورش. میگفت تموم میشه. میخوام تموم نشه، برای همیشه بمونه. صندوقش پر از شکلات شده بود. هیچ کدومشو نمیخورد. من همشو خورده بودم.

گفتم: اگه یه روز شکلاتاتو مورچه ها بخورن یا کرمها، اونوقت چی کار میکنی؟ گفت: مواظبشون هستم. میگفت: میخوام نگهشون دارم تا موقعی که دوست هستیم ... و من شکلاتمو میذاشتم توی دهنمو میگفتم: نه نه نه، تا نه، دوستی که تا نداره. یه سال، دو سال، چهار سال، هفت سال، ده سال، بیست سالی شده ... اون بزرگ شده، منم بزرگ شدم. من همه شکلاتامو خوردم، اون همه شکلاتاشو نگه داشته. اون اومده امشب تا خداحافظی کنه ... میخواد بره، بره اون دور دورا. میگه میرم اما زود برمیگردم. من که میدونم میره و برنمیگرده. یادش رفت شکلات به من بده. من که یادم نرفته. یه شکلات گذاشتم کف دستش، گفتم: این برای خوردنه ... یه شکلات هم گذاشتم کف اون دستش، اینم آخرین شکلات برای صندوق کوچیکت ... یادش رفته بود که صندوقی داره برای شکلاتهاش. هر دو تا رو خورد. خندیدم. میدونستم دوستی من تا نداره ... میدونستم دوستی اون تا داره ... مثل همیشه ... خوب شد همه شکلاتامو خوردم. اما اون هیچکدومشو نخورده. حالا با یه صندوق پر از شکلاتهای نخورده چیکار میکنه؟!