شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

هیچوقت دیر نیست!

کلمات کلیدی :

 

در اولین جلسه دانشگاه استاد خودش را معرفی نمود و از ما خواست که کسی را بیابیم که تا به حال با او آشنا نشده ایم. برای نگاه کردن به اطراف ایستادم در آن هنگام دستی به آرامی شانه‌ام را لمس نمود، برگشتم و خانم مسن کوچکی را دیدم که با خوشرویی و لبخندی که وجود بی‌عیب او را نمایش می‌داد، به من نگاه می‌کرد. او گفت: سلام! نام من رز هست! هشتاد و هفت سال دارم! آیا می‌توانم با شما باشم. پاسخ دادم: البته که می‌توانید! و او مرا در آغوش خود فشرد! پرسیدم: چطور شما در چنین سن و سالی به دانشگاه آمده اید!؟ به شوخی پاسخ داد: من اینجا هستم تا شوهری پولدار پیدا کنم! ازدواج کنم و بچه دار شوم! سپس بازنشسته و مسافرت نمایم. گفتم: نه! جداً چه چیزی باعث شده؟!


با کنجکاوی در جستجوی حقیقت بودم که بفهمم چه انگیزه‌ای باعث شده این مبارزه را انتخاب نماید و گفت: همیشه رویای داشتن تحصیلات دانشگاهی را داشتم و حالا اینجام. پس از کلاس به اتفاق تا ساختمان دانشجویی قدم زدیم و در کافه، گلاسه سهیم شدیم. ‌برای سه ماه ما هر روز با هم کلاس را ترک می‌کردیم او در طول یکسال شهره کالج شد و به راحتی هر کجا که می‌رفت دوست پیدا می‌کرد!

عاشق این بود که به این لباس در آید و از توجهاتی که سایر دانشجویان به او می‌نمودند لذت می‌برد، اینگونه زندگی می‌کرد! در پایان آن ترم از رز دعوت کردیم تا در میهمانی ما سخنرانی نماید. هرگز چیزی را که او به ما گفت فراموش نخواهم کرد، وقتی او را معرفی کردند در حالی که داشت خود را برای سخنرانی از پیش مهیا شده‌اش آماده می‌نمود، به سوی جایگاه رفت، تعدادی از برگه‌های متون سخنرانی‌اش بروی زمین افتادند، آزرده و کمی دست پاچه به سوی میکروفون برگشت و به سادگی گفت.عذر می‌خواهم، من بسیار وحشتزده شده‌ام بنابر این سخنرانی خود را ایراد نخواهم کرد!

به من اجازه دهید تنها چیزی را که می‌دانم به شما بگویم! و‌ چنین داستان اش را آغاز کرد: ما بازی را متوقف نمی‌کنیم چون پیر شده‌ایم! ما پیر می‌شویم زیرا که از بازی دست می‌کشیم تنها یک راه برای جوان ماندن شاد بودن و دست یابی به موفقیت وجود دارد، شما باید بخندید و هر روز رضایت پیدا کنید. ما عادت کردیم که رویایی داشته باشیم، وقتی رویاهایمان را از دست می‌دهیم، می‌میریم! انسانهای زیادی در اطرافمان پرسه می‌زنند که مرده اند و حتی خود نمی‌دانند!

تفاوت بسیار بزرگی بین پیر شدن و رشد کردن وجود دارد! اگر من که هشتاد و هفت ساله هستم برای مدت یکسال در تخت خواب و بدون هیچ کار ثمربخشی بمانم، هشتاد و هشت ساله خواهم شد، هر کسی می‌تواند پیر شود، نیاز به هیچ استعداد خدادادی یا توانایی ندارد، رشد کردن همیشه با یافتن فرصت ها برای تغییر همراه است. متاسف نباشید، فرد سالخورده معمولا برای کارهایی که انجام داده تاسف نمی‌خورد، حتی برای کارهایی که انجام نداده!

او به سخنرانی اش با ایراد سرود افسانه شجاعان پایان بخشید و از فرد فرد ما دعوت کرد که سرودها را خوانده و آنها را در زندگی خود پیاده نماییم. در انتهای سال، رز دانشگاهی را که سالها قبل آغاز کرده بود به اتمام رساند، و یک هفته پس از فارغ التحصیلی با آرامش در خواب فوت کرد! بیش از دو هزار دانشجو در مراسم خاکسپاری او شرکت کردند به احترام خانمی شگفت‌انگیز که با عمل خود برای دیگران  سرمشقی شد که هیچ وقت برای تحقق همه آن چیزهایی که می‌توانید باشید، دیر نیست.