شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

مارجوری کمپر : خوبی خدا

کلمات کلیدی :

 

لینگ تان پیش از هر چیز، بیش از هر چیز و بعد از هر چیز، خودش را مسیحی می دانست این بود که وقتی خانم شریدی گفت: کمی از خودت برایم بگو. لینگ بی معطلی گفت: من مسیحی خوبی هست! بعد روی صندلی اش راست تر شد، مثل شاگرد ممتازی که به معلمش جواب درست داده باشد. مشاور کاریابی نه لبخند زد نه سرش را بلند کرد. نگاهش هنوز به کاغذهای زیر دستش بود، بله خب، حتما همین طور است که می گویی دخترجان، ولی من منظورم این بود که از سابقه ی کارت بیش تر بگو، توی این برگه ها می بینم که در بیمارستان لانگ بیچ برای دوره ای آموزش عملی پرستاری ثبت نام کردی، ولی تا آخر ادامه ندادی! لینگ سرش را پایین انداخت. پرسیدم چرا؟


لینگ چیزی نگفت. دوباره پرسیدم دقیقا چرا انصراف دادی؟ لینگ لبخندی زد و شانه بالا انداخت. خانم شریدی منتظر ماند. سکوت برای لینگ خیلی سنگین شد. همان طور که با انگشت هایش بازی می کرد گفت: کلاس ها دیر بود. شب ها اتوبوس سوار شدن تا خانه! خانم شریدی باز رفت سراغ برگه هاش: دفعه ی بعد سعی کن کلاسی روزانه بگیری. چون به هر حال اعتبار و سابقه ی بیش تری لازم داری. با خودکارش به پرونده ی نازک سوابق کاری لینگ اشاره کرد: معرف هات خیلی خوبند. معلوم است کارت با مریض ها خوب بوده ولی پزشکان و مدیران موسسه های مددکار دوست دارند پرستارهاشان آموزش آکادمیک هم دیده باشند ...