شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

داستان دانه های انگور

کلمات کلیدی :

  

 

روزی مردی ثروتمند برای خود خانه ای زیبا و باشکوه خرید. منزل جدید او حیاطی بزرگ با درختانی میوه داشت. همسایگی او خانه ای قدیمی و صاحب آن حسود بود. و همیشه سعی می کرد اوقات همسایه جدید را تلخ کند؛ با گذاشتن زباله کنار خانه اش و ریختن آشغال آزارش دهد. مرد ثروتمند روزی صبح خوشحال از خواب برخاست و همین که به ایوان رفت دید تشتی کوچک پر از زباله در ایوان است!


او تشت را تمیز کرد و چندین بار آن را شست و برق انداخت. سپس آن را از میوه های تازه و رسیده حیاط خود پر کرد تا برای همسایه حسود ببرد. وقتی همسایه صدای در زدن او را شنید خوشحال شد و پیش خود فکر کرد این بار دیگر برای دعوا آمده است. در را باز کرد همسایه جدید به او تشتی پر از میوه های تازه و رسیده داد و گفت: هرکس چیزی را با دیگری قسمت کند، از آن بیشتر نصیبش خواهد شد!

در حقیقت خداوند علم مطلق دارد و برای آنکه از سرنوشت انسان آگاه شود، لازم نیست امتحانی برگزار کند تا به نتیجه آزمون اطلاع پیدا کند، اما میپرسید پس اگر نتیجه آزمایش از اول معلوم است چرا باید آزمایش و امتحان کرد و چرا دنیا را سرای آزمون خوانده ‏اند. فلسفه و حکمت آزمون همیشه آن نیست که بخواهیم نتیجه آن را ملاحظه کنیم، بلکه گاهی پیدا شدن صحنه آزمایش و امتحان و سربلند بیرون آمدن و موفقیت امتحان دهندگان، به خودی خود امری مطلوب و زیبا است. اگر خداوند، قادر مطلق، عالم مطلق و فضل او بی نهایت است باید زیباترین و کامل‏ترین جهان را خلق کند. زیباترین وجود و کامل‌ترین جهان، دنیایی است که موجودی با اختیار خود در عرصه ‏های سخت امتحان صحنه ‏های زیبایی را خلق کند.

گاهی امتحان و آزمون برای پی بردن به نتیجه آزمایش نیست، بلکه برای به کمال رسیدن امتحان دهنده انجام میپذیرد. بنابر این کمال و ماهیت انسان به گونه ای است که در سایه آزمون‌های داستان جهان هستی، مشکلات و حوادثی که برای او اتفاق می‌افتد، نیز چگونگی برخورد با حوادث و آزمون‌ها و چگونگی بهره وری از آن‌ها، استعدادهای بالقوه به صورت بالفعل درآمده، راه سعادت و شقاوت خود را تعیین می‌نماید.