شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

نصرت و یاری خداوند

کلمات کلیدی :

 

 

غروب یک روز بارانی زنگ تلفن شرکت به صدا در آمد. زن گوشی را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتی خبر تب و لرز سارای کوچکش را به او داد. زن تلفن را قطع کرد و با عجله به سمت پارکینگ دوید. ماشین را روشن کرد و به نزدیکترین داروخانه رفت تا دارویی برای دخترش بگیرد. وقتی از داروخانه بیرون آمد، متوجه شد به خاطر عجله ای که داشته، کلید را داخل ماشین جا گذاشته و در قفل شده است.


زن پریشان با تلفن همراه با خانه تماس گرفت. پرستار به او گفت که حال سارا بدتر شده است. زن ماجرای کلید اتومبیل را برای پرستار تعریف کرد. پرستار به او گفت که سعی کند با سنجاق سر در اتومبیل را باز کند. زن سریع سنجاق سرش را باز کرد، نگاهی به در انداخت و با ناراحتی گفت: نمی شود. من که بلد نیستم از این استفاده کنم. هوا داشت کم کم تاریک می شد و بارش باران شدت گرفته بود؛ با وجود ناامیدی، عاجزانه از خداوند کمک خواست.

در همان لحظه مرد پیری به سویش آمد. زن یک لحظه با دیدن قیافه ی مرد ترسید. مرد به او نزدیک شد و گفت: خانم محترم مشکلی برایتان پیش آمده؟ زن جواب داد: بله. دخترم خیلی مریض است و من باید هر چه سریعتر به خانه برسم ولی کلید را داخل ماشین جا گذاشته ام و نمی توانم در ماشین را باز کنم. مرد از او پرسید آیا سنجاق سر همراه دارد؟ زن فورا سنجاق سرش را به او داد و مرد در عرض چند ثانیه در اتومبیل را باز کرد. زن بار دیگر به آرامی گفت: خدایا متشکرم. سپس رو به مرد کرد و گفت: آقا متشکرم، شما مرد شریفی هستید.

پیش از این تصور من از فرشته ها؛ فقط افسانه ای بیش نبود. اما چند وقتی است که متوجه شده ام وقتی ما از خداوند طلب کمک کنیم کائنات به کمک ما می آیند. در حقیقت من یاد داستان دیگری افتادم. برای تعطیلات آخر هفته برنامه ریزی کرده بودم که به ویلای تابستانی برویم. اما فرصت نکردم مشکل پیچ چرخ عقب اتومبیلم را حل کنم. غروب بود که ما به جنگل رسیدیم. دو ساعت دیگر می بایستی رانندگی می کردم. متاسفانه متوجه شدم که چرخ عقب اتومبیل پنچر شده است.

از تاریکی و وحشت جرات نکردم که در آنجا نگه دارم. برای همین با همان چرخ پنچر و پیچ خراب آنقدر رانندگی کردم تا بتوانم به اولین آبادی برسم، تا چشم کار می کرد فقط تاریکی بود و تاریکی. حتی ماشینی از کنار ما عبور نمی کرد. مسیر برای من طولانی تر از همیشه شده بود. توقف کوتاهی کردم تا بتوانم سطح آسیب ماشین را بسنجم. سوراخ پیچ چرخ کاملا گشاد کرده بود و هر لحظه ممکن بود مهره بشکند و چرخ بیفتد. دیگر نمی توانستم نه چرخ را عوض کنم و نه اتومبیل را حرکت دهم.

مادر و دخترم در ماشین خوابیده بودند. از صمیم قلب به درگاه خدا دعا کردم تا ما را از آن مکان وحشتناک نجات دهد. باورتان نمی شود حدود ده دقیقه ی بعد، از دور تک نوری را دیدم که هر لحظه بیشتر به من نزدیک می شد. پیر مردی بود که با موتور کوچک سه چرخ از آنجا عبور می کرد، تا ماشین مرا دید نگه داشت. من ماجرای چرخ و لاستیک را برایش توضیح دادم و او بوسیله ی میله ای که داخل موتورش داشت، پیچ چرخ را انقدر تکان داد تا بالاخره شکست و چرخ ماشین را تعویض کرد!

نتیجه: خداوند متعال، در همه صفات کمالی و جمالی، نامحدود و بی نهایت است. او قدیر مطلق و علیم مطلق و بصیر و سمیع و ... مطلق است. معنای یاری کردن خداوند و نصرت پروردگار، دارای معنای مناسب و خاص خود است زیرا او که قدرت مطلق و بی نیاز علی الاطلاق است، هیچ نیاز و نقصان و حاجتی ندارد تا از کسی یاری و کمک بطلبد.

رحمانیبت خداوند اقتضا می کند که یاری و کمکش شامل تمام انسان ها شود. خداوند در قلب ما نور ایمان، در روح تقوا، در اراده قدرت و در فکر آرامش مى‏افکند. از سوى دیگر فرشتگان را به یارى ما مى‏فرستد، حوادث را به نفع ما تغییر مسیر مى‏دهد، قلوب مردم را به ما متمایل مى‏کند، سخنان ما را نافذ، فعالیتهایمان را پر ثمر مى‏سازد، آرى یارى خدا جسم و جان و درون و برون را احاطه مى‏کند. خداوند به هر موجودى آنچه لازمه آفرینش او بود داده و سپس او را در مراحل هستى رهبرى و هدایت فرموده است.