شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

باید آواز بخوانیم!

کلمات کلیدی :

 

آن شب دیرتر از زمان معمول وارد ساختمان شدم. طبقه دوم متوجه مرد مشکوکی شدم که در راهرو ایستاده بود و به جای جیغ کشیدن تصمیم گرفتم تنها آوازی را که بلد بودم بخوانم: "هنگامی که از میان طوفان می گذری سرت را بالا بگیر و از تاریکی ترس نداشته باش. سرت را بالاتر بگیر و نگران نباش به تنهایی راه نخواهی رفت. به راهت ادامه بده . به راهت ادامه بده. با امیدی در قلب ..."


به آپارتمان خودم رسیدم. در را باز و به سرعت قفل کردم و خوابیدم . صبح روز بعد زیر در ورودی متوجه تکه کاغذی مچاله شدم. در کاغذ نوشته شده بود : سلام می بخشید دیشب ترساندمتان. من شما را اصلا" نمی شناسم اما از بابت آوازی که دیشب برایم خواندید بسیار متشکرم. زمانی که شما وارد ساختمان شدید من بسیار افسرده و فقط و فقط به ... فکر می کردم اما آواز ناگهانی شما سکوت و ترس ذهن مرا تبدیل به امید و شادی کرد. می خواهم با امیدی تازه در قلبم به زندگی ادامه دهم. از صدای نجات بخش شما متشکرم.