شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

احسان لطفی : چهار قاب از چادر گل دار

کلمات کلیدی :

 

 

زن کار خاصی نمی کند، چادر سفید گل دارش را انداخته روی سرش و حیاط پر عشقه را تا ورودی ساختمان می پیماید. زن کار خاصی نمی کند اما می بینید عکس چه هول و دل شوره ای دارد؟ قبول. زن تنهاست، حیاط با آن عشقه ها و موزاییک ها کمی مرموز است و ساختمان، کهنه و نمور می نماید اما در همین فضا اگر چادر زن را مشکی کنید، تصویر رسمی تر و امن تر می شود.


چادر گل دار زیر آسمان بوی تعلیق می دهد. لباس داخل خانه است، خواه سر سجاده باشد خواه پیش مهمان، اما دم دست بودن و سادگی پوشیدنش آن را به لباس لحظه های اضطرار هم تبدیل می کند. به مرز ارزان اندرونی و بیرونی. همین است که زن تصویر بدون نیاز به هیچ قرینه ی دیگری با خودش داستان می آورد و عکس را در دنیای خیال، شاخ و برگ می دهد: دم پایی های زنانه اش را می بینید؟ (فرصت کفش پوشیدن نداشته است) و تلاشش را در هر چند قدم برای اینکه چادر را روی سر و دور تنش نگه دارد؟ ( لباسش مناسب بیرون نیست) و سراسیمه بودنش را از شوق یا هراس؟ نیروی روایت یک تکه پارچه را احساس می کنید؟

شاید چیز غیر منتظره ای ناگهان وارد حریم ذهن و زندگی اش شده است. یک خبر؟ یک اتفاق؟ یک احساس؟ چیزی که به هر دلیل در ظرف روح یک نفر نمی گنجیده است. چیزی که باید کس دیگری را در آن شریک می کرده است. برای همین از خانه بیرون زده و نمی دانیم که مقصدش جای دوری نیست. در مرز لرزان میان خانه و کوچه، چادر گل دار، برد محدودی دارد. و چه عجیب است که همه ی این ها، این طرف مرز، در سکون و خلوت اندرونی هم می تواند معنا پیدا کند: تنهایی، انتظار، سر ریز روح. شاید این ها حس و حال غالب کسی است که نیایش را جست و جو می کند. کسی که در پناه نازک گل دار، به پیش رویش، به دور دست خیره می شود.