شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

رعیت و عتیقه فروش

کلمات کلیدی :

  

 

عتیقه فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. رعیت کاسه ای نفیس و قدیمی داشت در گوشه ای افتاده بود و گربه ای در آن آب میخورد. عتیقه فروش دید اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب میشود و قیمت گرانی بر آن می نهد. لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن را به من بفروشی؟!


رعیت گفت: چند می خری؟ عتیقه فروش گفت: یک درهم. رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه فروش داد و گفت: خیرش را ببینی.  عتیقه فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه اش شود بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی. رعیت گفت: قربان من با این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته ام. کاسه فروشی نیست!