شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

ابوریحان محمدبن احمد بیرونی

کلمات کلیدی :

 

روزی ابوریحان در خوارزم در قلمرو سامانیان در کلاس درس مشغول تدریس به شاگردان بود، ناگهان قاتلی پای به محفل و محل درس استاد نهاد! شاگردان با خشم به او نگریستند و ترسیده و  ناراحت که چرا او مزاحم تدریس استاد شده است . آن مرد رسوا، روی به حکیم نمود و چند سئوال ساده کرد و رفت! فردای آن روز، شاعری مدیحه سرای دربار، پای به محل درس گذارد تا سئوالی از حکیم بپرسد، شاگردان به احترامش برخاستند و او را مشایعت نمودند تا به پای میز استاد برسد. اما دیدند از استاد خبری نیست!


هر طرف را نظر کردند اثری از استاد نبود! یکی از شاگردان که از آغاز چشمش به استاد بود و او را دنبال می نمود در میانه کوچه جلوی استاد را گرفت و پرسید: استاد شاعر با شما کار داشت! چگونه است دیروز آدمکشی به دیدارتان آمد پاسخ پرسش هایش را گفتید و امروز شاعر و نویسنده ایی سرشناس آمده، محل درس را رها نمودید؟! ابوریحان گفت: بزهکار تنها به خودش و معدودی لطمه میزند، اما نویسنده و شاعر می تواند کشوری را به آتش کشد!