شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

عرفان نظر آهاری : قاصدک

کلمات کلیدی :

 

 

ساکت‌ و ساده‌ و سبک‌ بود؛ قاصدکی‌ که‌ پرواز می کرد. فرشته‌ای‌ به‌ او رسید و چیزی‌ گفت. قاصدک‌ بی‌تاب‌ شد و هزار بار چرخید و چرخید و چرخید. قاصدک‌ رو به‌ فرشته‌ کرد و گفت: اما شانه‌های‌ من‌ ظریف‌ است. زیر بار این‌ خبر می‌شکند. من‌ نازک‌تر از آنم‌ که‌ پیامی‌ این‌ چنین‌ بزرگ‌ را با خود ببرم. فرشته‌ گفت: درست‌ است، آن‌ چه‌ تو باید بر دوش‌ بکشی‌ ناممکن‌ است‌ و سنگین؛ حتی‌ برای‌ کوه. اما تو می‌توانی، زیرا قرار است‌ بی‌قرار باشی. فرشته‌ گفت: فراموش‌ نکن. نام‌ تو قاصدک‌ است‌ و هر قاصدکی‌ یک‌ پیام رسان .


آن‌ وقت‌ فرشته‌ خبر را به‌ قاصدک‌ داد و رفت‌ و قاصدک‌ ماند و خبری‌ دشوار که‌ بوی‌ ازل‌ و ابد می‌داد. حالا هزاران‌ سال‌ است‌ که‌ قاصدک می‌رود، می‌چرخد و می‌رود، می‌رقصد و می‌رود و همه‌ می‌دانند که‌ او با خود خبری‌ دارد. دیروز قاصدکی‌ به‌ حوالی‌ پنجره‌ات‌ آمده‌ بود. خبری‌ آورده‌ بود و تو یادت‌ رفته‌ بود که‌ هر قاصدکی‌ یک‌ پیام آور است. پنجره‌ بسته‌ بود، تو نشنیدی‌ و او رد شد. اما اگر باز هم‌ قاصدکی‌ را دیدی، دیگر نگذار که‌ بی‌خبر بگذارد و برود. از او بپرس‌ چه‌ بود آن‌ خبری‌ که‌ روزی‌ فرشته‌ای‌ به‌ او گفت‌ و او این‌ همه‌ بی‌قرار شد!