شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

ابوبکر عتیق نیشابوری : قوم لوط

کلمات کلیدی :

 

اهل سدوم زنان را فرو گذاشتند و نسل منقطع شد، لوط، برادر زاده ابراهیم مردم را نهی کرد از چند چیز، قمار، پای کوفتن، عورت برهنه کردن، به غنج و ناز راه رفتن، جعد فرو گذاشتن، آستین تنگ کردن و کارهای زشتی که قلم شرمش آرد بر نوشتن و بازگوی آن! پیش از آن هیچکس آن زشتی ها نکرده بود، حتی در افسانه های کهن. براستی حقیقت و عبادت فراموش گردیده بود! از دعاهای لوط، به امر رب جلیل، جبرئیل با دوازده فرشته به دروازه ی شهر سدوم در کنار رود اردن نازل گشت، اما بر هیئت غلامان تنومند! و گفتند به دختران لوط: ما را ماواء بود، امشب. دختران گفتند: جایی بد افتادید که مردان این شهر بد فعل اند، مگر به خانه ی پدر ما صواب باشد. گفتند: بشوید و او را خبر رسانید. اما لوط اندوه گن شد به آمدن ایشان از آن که فعل بد آن قوم می دانست. زنش واهله بر بهانه ی آتش و ساختن طعام برای میهمانان از خانه خارج شد و همسایگان را خبر داد که به خانه ی ما غلامان تنومند آمده اند. داستان صفت ایشان را، چنین و چنان باز گفت.


تعدادی از اهل شهر به سوی سرای لوط نهادند گام به شهوت و آنچه شنیده بودند از میهمان های لوط. لوط فرستادگان را در سرایی دیگر پنهان نمود و خود بر در سرا بایستاد. بسی با اهل شهر کارزار کرد و وعده داد دو دختر بزرگش زعورا و ربثا را به همسری با آنها، تا غوغا را از مهمان ها باز کند. اما نشد. جماعت در را بشکستند به سماجت. یکی از مهمان ها، (جبرئیل امین) خارج شد. نابینایشان ساخت کستاخان را به امر خداوند.

اهل فساد گفتند: جادوگران آورده ای. و لوط خاموش ماند. شب فرا رسیده بود غائله پایان یافت. فرشتگان گفتند: ای لوط! مترس! ما رسولان خدای توایم. فرزندان و مال خویش جمع کن و از این شهر خارج شو، سحرگاه به امر خدا، این قوم را با دو عذاب هلاک خواهیم نمود، و آن باشد، سنگ و آبی سوزان و سیاه، تا جهانیان بدانند که هیچ چیز از اعمال ایشان قبیح تر نیست و آن بدترین همه ی فاحشه هاست، به شهوت غلامی را بوسه دادن.