شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

داستان قطره

کلمات کلیدی :

 

قطره ، دلش دریا می خواست. خیلی وقت بود که به خدا گفته بود. هر بار خدا می گفت: از قطره تا دریا راهی است طولانی، راهی از رنچ و عشق و صبوری . هر قطره را لیاقت دریا نیست. قطره عبور کرد و گذشت، قطره ایستاد و منجمد شد ، قطره روان شد و راه افتاد و به آسمان رفت. هر بار چیزی تازه از رنج و عشق و صبوری آموخت. تا روزی که خدا گفت: امروز روز توست، روز دریا شدن. و خدا قطره را به دریا رساند. قطره طعم دریا را چشید و طعم دریا شدن را. روز دیگر قطره به خدا گفت:


از دریا بزرگ تر هم هست؟ خدا گفت : آری هست. قطره گفت : پس من آن را می خواهم . بزرگ ترین را ، بی نهایت را . خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : این بی نهایت است ، آدم عاشق بود ، دنبال کلمه ای می گشت که عشقش را توی آن بریزد . اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت . قطره از قلب عاشق عبور کرد. آدم همه عشقش را توی یک قطره ریخت . وقتی قطره از چشم عاشق چکید خدا گفت: حالا تو بی نهایتی ، چون عکس من در اشک عاشق است!