شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

تذکرة الالیا، عطار نیشابوری : تاج الرجال عرفان عاشقانه

کلمات کلیدی :

 

 

رابعه گفت: یا بنی آدم! از دیده به حق منزلی نیست و از زبان ها بدو راه نیست. و سمع، شاهراه زحمت گویندگان است و دست و پای، سکان حیرت اند و کار با دل افتاده است. بکوشید تا دلی بیدار به دست آرید که چون دل بیدار شد او را به یار حاجت نیست. یعنی دل بیدار آن است که در حق گم شده است و هرکه گم شد با یار چه کند؟ الفناء فی الله اینجا بود. گفتند: بنده کی راضی شود؟ گفت: آنگاه که از محنت شاکر شود، چنان که از نعمت.


 گفتند: حضرت عزّت را دوست داری؟ گفت: دارم. گفتند: شیطان را دشمن داری؟ گفت: از دوستی رحمن با عداوت شیطان نمی‌پردازم. گفت: ثمره معرفت، روی به خدای عزّ و جل آوردن است. سفیان از رابعه پرسید: بهترین چیزی که بنده به آن به خدای تعالی تقرّب جوید کدام است؟ گفت: آنکه بداند که بنده از دنیا و آخرت غیر وی را دوست نمی‌دارد. گوید: اگر همه دنیا از آنِ مردی بود، آن مرد به آن غنی نبود. گفتند چگونه است؟ گفت: زیرا دنیا فنا پذیرد.

مرگ از دیدگاه عارفان وسیله ای جهت رسیدن به لقای پروردگار و چشم در چشم او دوختن و به وصل او رسیدن است. رابعه نیز مانند سایر عارفان به مرگ چنین می نگریست و به سان مولوی از شنیدن ندای مرگ سرمست می شد و ندای اقتلونی سر میداد؛ چه زندگی خود را در مرگ می یافت. چون زندگی، زیستن در جدایی و مرگ، زیستن با دوست است.

روزی سه عارف بزرگ، حسن بصری، مالک دینار و شفیق بلخی به دیدن و عیادت رابعه (فرزند چهارم خانواده) رفتند. حسن بصری گفت: هیچکس در عشق خود نسبت به خداوند صادق نیست، مگر اینکه ضربه های خدای خود را با شکیبایی تحمل کند. رابعه عدویه گفت: ازین گفته بوی منیت می اید. شفیق بلخی گفت: هیچکس در دعوی خویش صادق نیست مگر اینکه در مقابل ضربه های خداوند شکر به جای آورد.

رابعه گفت: در حقیقت بهتر از این باید گفت، این سخن هنوز بوی منیت میدهد. مالک دینار گفت: در دعوی خود صادق نیست هر که از ضربه های دوست خویش لذت نبرد. رابعه گفت: خوب است اما بهتر از این باید گفت، هنوز سایه ضعیفی از منیت در آن نهفته است. همه گفتند: اکنون تو بگو. او گفت: هیچکس در دعوی خویش صادق نیست اگر با مشاهده محبوب خویش رنج و درد خود را فراموش نکند.

...

مولی الموحدین امیر مومنان فرموده اند: درمان تو درخود توست، تو بدان بصیرت نداری. درد تو نیز از خود توست، تو بر آن آگاهی نداری. تو آن کتاب مبینی هستی که به یاری حروف اندک آن، راز‌های نهفته آشکار می‌شود، آیا گمان می کنی که تو همین جسم کوچک هستی؟ و حال آنکه راز جهان بزرگ در کتاب وجود تو مندرج است.