شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

خداوند از انسان چه می خواهد؟!

کلمات کلیدی :

 

روزی از روزها، شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع و گریه و زاری بود. مدتی گذشت، تا آنکه استاد خویش را بالای سر خود دید که با تعجب و حیرت او را نظاره می کند. استاد پرسید: برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟ شاگرد گفت: برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم و  برخورداری از لطف او. استاد گفت: سوالی می پرسم، پاسخ ده؟ شاگرد گفت: با کمال میل. استاد گفت: اگر مرغی را، پروش دهی، هدف تو  از  پرورشِ آن چیست؟


شاگرد گفت: برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم. استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟ شاگرد گفت: نه! نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم! استاد گفت: حال اگر این مرغ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟!

شاگرد گفت: نه هرگز، در حقیقت آن تخم ها برایم مهم تر و  با ارزش تر خواهند بود. استاد گفت:  پس تو نیز برای خداوند، چنین باش. همیشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم، گوشت، پوست و استخوانت گردی. تلاش کن تا آنقدر  برای انسانها، هستی و کائنات، مفید و با ارزش شوی تا  مقام و لیاقتِ  توجه، لطف و  رحمتِ  خداوند را بدست آوری. خداوند از  تو  گریه و زاری نمی خواهد. او از تو حرکت، رشد، تعالی و با ارزش شدن را می خواهد و می پذیرد نه ابرازِ ناراحتی، گریه و  زاری را.