شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

جبران خلیل جبران : پیامبر و دیوانه

کلمات کلیدی :

 

 مترسک

یک بار به مترسکی گفتم: لابد از ایستادن در این دشت خلوت، خسته شده ای. گفت: لذت ترساندن، عمیق و پایدار است، من از آن خسته نمی شوم. دمی اندیشیدم و گفتم: درست است، چون که من هم مزه این لذت را چشیده ام. گفت: فقط کسانی که تن شان از کاه پر شده باشد، این لذت را می شناسند.


آنگاه من از پیش او رفتم و ندانستم که منظورش ستایش از من بود یا خوار کردن من. یک سال گذشت و مترسک فیلسوف شد. هنگامی که باز از کنار او می گذشتم دیدم دو کلاغ دارند زیر کلاهش لانه می سازند.