شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

مهشید تهرانی : مورچه ی دونده

کلمات کلیدی :

 

شب بخیر کوچولو

یکی از روزهای قشنگ بهار، مورچه کوچولو وقتی از میان جنگل می گذشت، حیوانات زیادی را دید که اطراف یکی از درخت ها جمع شده اند و کاغذی را که روی درخت چسبانده شده می خوانند. مورچه کوچولو جلو رفت و از آقا روباهه پرسید: چی نوشته؟ قد من نمی رسه که کاغذ را بخوانم. آقا روباهه گفت: هفته آینده مسابقه دو در جنگل برگزار مشه و همه حیوانات می توانند در این مسابقه شرکت کنند.


از فردای آنروز مورچه صبح زود بیدار می شد و با سرزدن آفتاب از لانه اش بیرون می آمد و به ورزش کردن و دویدن دور جنگل. وقتی روز به نیمه می رسید و خورشید در وسط آسمون می درخشید بقیه حیوانات از لانه هایشان بیرون می آمدند و با دیدن تلاشهای مورچه کوچولو به او می خندیدند. خلاصه روز مسابقه فرارسید جغد عاقل مسابقه را اعلام کرد. خرگوش خانم زودتر از همه جلو زد و پشت سرش آقا روباهه و سنجاب قهوه ای می دویدند. وقتی خرگوش خانم به خط پایان رسید مورچه کوچولو هنوز یک قدم هم جلو نرفته بود.

جغد عاقل جایزه اول را به خرگوش خانم داد. جایزه دوم به آقاروباهه رسید و جایزه سوم هم به سنجاب قهوه ای دادند در همین موقع جغذ عاقل گفت: خرگوش خان و آقا روباهه و سنجاب قهوه ای قبل از حیوانات دیگر به خط پایان رسیدند و باید جایزه ها را می گرفتند، اما تمام خرگوشها و تمام روباهها و تمام سنجاب ها تند می دوند و برای برنده شدن در مسابقه تلاش زیادی نکردند به همین خاطر ما جایزه اصلی را به حیوانی می ذهیم که بیشتر از همه برای این مسابقه تمرین کرده، به مورچه کوچولو. در حقیقت برنده شدن در مسابقه مهم نیست چیزی که اهمیت دارد سعی و تلاش است.