شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

سرگذشت قوم و اصحاب رَسّ

کلمات کلیدی :

 

مشرق زمین، در امتداد رودخانه ای که رَسّ نامیده میشد، مردم زندگی می کردند. در بزرگترین شهر آن پادشاهی از نوادگان نمرود حکومت میکرد. آنها صنوبر، شاه درختان را می پرستیدند!  درخت اصلی صنوبر و چشمه اصلی در این شهر قرار داشت. از آن درخت در تمامی شهرها موجود بود و آن را به عنوان معبود مورد ستایش قرار می دادند و به علت جهل، نوشیدن آب از آن چشمه را بر خود و حیوانات حرام کرده بودند و هرکس از آب چشمه می نوشید را به قتل می رساندند!


از روزگار باستان در مراسم و آیین ها روغن های خوشبو، چوب و صمغ، صندل، عنبر و کندر می سوزاندند و یا تبخیر می کردند. پس از سلیمان نبی، در هر ماه از سال یک روز را عید می دانستند و در آن روز کنار یکی از درختان صنوبر قربانی می کردند و آتش به پا می نمودند و وقتی که دود غلیظ آتش به آسمان می رفت در برابر درخت  به خاک می افتادند و گریه  و زاری سر می دادند. باد نیز در شاخ و برگ درخت حرکت ایجاد می کرد و در این هنگام اگر صدای کودکی به گوش میرسید! مردم خوشحال، شروع به شادی می نمودند، از شادی درخت!

فساد در میان زنان و مردانشان رایج بود. هنگامی که سرکشی اصحاب رس از حد گذشت خداوند پیامبری از نوادگان یهود فرزند یعقوب، حنظله را برای هدایت و راهنمایی آنها مبعوث داشت، وی در ابتدا به راهنمائی مردم پرداخت اما زحمتش هیچ تاثیری نداشت. سرانجام آن مرد خدا با نفرین خود درخت صنوبر را خشک کرد. آنها هم تصمیم به قتل پیامبر گرفتند. چاهی کندند و حنظله را درون چاهی باریک انداخته و در آن را بستند. حنظله در ته چاه ناله می کرد و آنها در بالای چاه با شنیدن صدای ناله و مناجات او میگفتند: امیدواریم درخت صنوبر از ما راضی گردد، سبز شود و خشنودی خود را به ما نشان دهد!

بعد از چند روز پیامبر در چاه به شهادت رسید. خداوند به جبرئیل وحی نمود که قوم از حلم و بردباری من مغرور گردیده و گمان کرده اند که با کشتن حنظله، از عذابم در امان خواهند بود. به حقیقت و عزتم سوگند از آنها انتقامی سخت خواهم گرفت تا باعث عبرت جهانیان گردد. روز عید فرا رسید همه در کنار درخت صنوبر جمع شده بودند، ابرهای مشکی کل آسمان را پوشاند! همه جا تاریک گشت! ناگهان طوفان شدید و سرخ رنگی وزیدن گرفت! زمین تکانی شدید و مهیب خورد! پرتاب شن و خاک مجال حرکت از آنها ربوده بود! بستر زمین زیر پایشان تبدیل به سنگی گداخته گردید! از آسمان صاعقه هایی از آتش بر آنها باردیدن گرفت! و بدنهای آنها را به مس ذوب شده تبدیل نمود! آنها بر اثر تکذیب پیامبرانشان نابود شدند.