شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

مولانا جلال الدین رومی : کَر و عیادت مریض

کلمات کلیدی :

مثنوی معنوی

مرد ناشنوایی می‌خواست به عیادت همسایة مریضش برود. با خود گفت: من کر هستم. چگونه حرف بیمار را بشنوم و با او سخن بگویم؟ او مریض است و صدایش ضعیف هم هست. وقتی ببینم لبهایش تکان می‌خورد. می‌فهمم که مثل خود من احوالپرسی می‌کند. ناشنوا در ذهن خود گفتگویی را آماده کرد. اینگونه: حالت چطور است؟ او خواهد گفت: خوبم شکر خدا بهترم. من می‌گویم: خدا را شکر چه خورده‌ای؟ او خواهد گفت: شوربا یا سوپ یا دارو. من می‌گویم: نوش جان. پزشک تو کیست؟ او خواهد گفت: فلان حکیم. من می‌گویم: قدم او مبارک است. همة بیماران را درمان می‌کند. ما او را می‌شناسیم. طبیب توانایی است.


ناشنوا پس از اینکه این پرسش و پاسخ را در ذهن خود آماده کرد. به عیادت همسایه رفت. و کنار بستر مریض نشست. پرسید: حالت چطور است؟ بیمار گفت: از درد می‌میرم. ناشنوا گفت: خدا را شکر. مریض بسیار بدحال شد. گفت این مرد دشمن من است. ناشنوا گفت: چه می‌خوری؟ بیمار گفت: زهر کشنده. ناشنوا گفت: نوش جان! بیمار عصبانی شد. ناشنوا پرسید پزشکت کیست. بیمار گفت: عزراییل! ناشنوا گفت: قدم او مبارک است. حال بیمار خراب تر شد. ناشنوا از خانه همسایه بیرون آمد و خوشحال بود که عیادت خوبی از مریض به عمل آورده است. بیمار ناله می‌کرد که این همسایه دشمن جان من است و دوستی آنها پایان یافت.

نتیجه داستان: از قیاسی که بکرد آن کر گزین، صحبت ده ساله باطل شد بدین. اول آنکس کاین قیاسکها نمود، پیش انوار خـدا ابلیس بود. گفت نار از خاک بی شک بهتر است، من ز نار و او خاک اکدًر است. بسیاری از مردم می‌پندارند خدا را ستایش می‌کنند و گمان می‌کنند راه درست می‌روند اما ...