شارژ ایرانسل

فال حافظ

maseH : هر روز یه پیک، دو پک، سه پست، داستان!

رویا نیست، زندگی شیرین

کلمات کلیدی :

 

ده ماهه از تاریخ ازدواجشون گذشته، تو این مدت دانیال و دینا سعی کردن هر چهارشنبه به هم کادو بدن. دینا امروز تمام دسته گل هایی که خشک کرده بود، ریخت دور! عادتش بود، خاطرات روزهای خوش رو چند روز حفظ کنه. موتور زندگی بعضی وقت ها بد کار می کنه. خرجش یه کادو، یه گذشته . شاید هم یه بوسه  یه ببخشید. بعضی وقت ها هم چیزای دیگه نیاز داشت، تا فراموش بشه. از هم فقط چیزای خوب یاد می گرفتن. اولین دسته گل دانیال، حتی دسته گل عروسیش هم رفت تو سطل !


از اون همه کادو تو این یه ساله، از کاغذاش، نوشته هاش، یه آلبوم درست کرده. همین بهترین خاطره است. هر وقت می خواست انرژی بگیره می رفت سر وقت اونا. دانیال که برای اولین بار دیدش دهنش باز مونده بود. اما عادت دانیال بود هیچ چیزو بی جواب نمیذاشت. دیگه باید وقتشونو میذاشتن رو دسته گل خدا. همه ی دسته گل ها از بین رفتن. این گل براشون شادی آورده و قراره موتور زندگی رو گرم تر کنه.

 صدای گریه ی نیکا، هر دوتای اونها رو کشوند تو اتاق. قربونت برم عزیزم، دینا می گفت. دانیال، نیکا رو بغل کرده بود و محکم فشارش می داد به خودش. موقع شیر دادن نیکاست. دانیال از تو یخچال برای دینا خرما آورد و یه بالش برای زیر دستش. دانیال هم مثل گربه خودشو می مالید به دینا. اون این کارا رو از باباش یاد گرفته، بسیار آروم و با وقاره. اگر اشتباه نکنم نود نسل قبل از اون هم به این شیوه زندگی می کردن. دینا رو مهربون صدا میکنه. و کلمه ی دوست دارم از زبونش نمی یوفته. خداوند در و تخته رو خوب به هم وصل می کنه و بهترین ها رو نصیب  بهترین ها می کنه.

تقدیم به روح پاک مادرم، پدرم

ارواح طیبه شهداء، صلحاء و همه ی عزیزانی که لطفشان همیشه شامل حال من بوده و هست.